مطالعات مدیریت دفاع مقدس

بانک جامع اطلاعات مجازی پژوهشهای مدیریتی در حوزه دفاع مقدس و مدیریت جهادی

مطالعات مدیریت دفاع مقدس

بانک جامع اطلاعات مجازی پژوهشهای مدیریتی در حوزه دفاع مقدس و مدیریت جهادی

جستجو در سایت

دفتر رهبر انقلاب

دانشگاه امام صادق

پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس

خبرگزاری دفاع مقدس

هسته مطالعات مدیریت جهادی

عضویت در خبرنامه سایت
کارنامه عملیاتها
كلمه جايگذين عكس
كلمه جايگذين عكس
كلمه جايگذين عكس
كلمه جايگذين عكس
اسلايدر تصاوير

 ویژه نامه

آخرین مطالب

مطالبات پژوهشی

ابزار هدایت به بالای صفحه

۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دفاع مقدس» ثبت شده است

نوع مقاله: علمی پژوهشی

نویسندگان: حمیدرضا قائدعلی

چکیده: هدف این مقاله ارائه تصویری کلی از راهیان نور با بهره گیری از بیانات مقام معظم رهبری(مدظله) است؛ برای این منظور 218 مورد از بیانات معظم له مورد بررسی قرار گرفت که در نهایت 102 گزاره منتخب از میان 36 سخنرانیها استخراج گردید و با روش استقرای روایتی، بیانات معظم له مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش در قالب پنج روایت کلی: 1 ـ ظرفیت خارق العاده دوران دفاع مقدس 2 ـ زنده نگهداشتن دوران دفاع مقدس به عنوان راهبرد حقیقی نظام 3 ـ راهیان نور 4 ـ یادمانهای دفاع مقدس 5 ـ تقدیر از زائران راهیان نور، سامان یافت و این روایت کلی نشان می دهد راهیان نور ماهیتاً سفری زیارتی است و جلوگیری از فراموشی و تحریف دفاع مقدس به عنوان گنجینه عظیم تاریخی انقلاب اسلامی و دوران معاصر ایران ضرورت تداوم راهیان نور را ایجاب می کند. زائران، خادمان، راویان و یادمانها عناصر اصلی سازنده راهیان نور هستند که با حذف هر کدام از این عناصر، راهیان نور هویت خود را از دست می دهد. هم چنین نتایج این تحقیق نشان می دهد زنده نگداشتن یاد شهدا و دوران دفاع مقدس دستاورد اصلی راهیان نور است.

کلمات کلیدی: راهیان نور، گردشگری جنگ، دفاع مقدس، مقام معظم رهبری

فصلنامه مدیریت و پژوهش های دفاعی، سال پانزدهم، شماره 83، زمستان 1395

دریافت متن کامل مقاله

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: زاهد غفاری هشجین، اسماعیل عارفی گوروان

چکیده: این مقاله مدیریت و رهبری حضرت امام خمینی (ره) را در دوره دفاع مقدس مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. در این راستا نویسنده سعی بر این دارد که مدیریت و رهبری حضرت امام (ره) را در دفاع مقدس با الهام از آراء و نظریات حوزه جامعه‌شناسی احساسات بیان کند، با توجه به اینکه این حوزه لازمه شکل‌گیری کنش فعالانه بر ضد وضع موجود را تبدیل احساسات

وقتی میگوییم راهیان نور یک فنّاوری جدید برای استفاده‌ی از معدن تمام‌نشدنی سالهای دفاع مقدّس

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: مسلم باقری، سحر مرادی رودبالی

چکیده: مطالعه ابعاد مختلف دفاع مقدس و به‌ویژه مطالعه­ی عملکرد و شیوه‌های رفتاری سرداران و فرماندهان آن به‌عنوان مدیران و اداره‌کنندگان دفاع مقدس، می‌تواند سرمشق و سرلوحه مدیران امروزی قرارگرفته و در تولید دانش مدیریت اسلامی ایرانی مثمر ثمر واقع گردیده و در تحقق مدیریت جهادی در کشور راهگشا باشد. ازاین‌رو، مقاله حاضر با توجه به عدم وجود یک الگوی نظام‌مند پیرامون مدیریت منابع انسانی فرماندهان دفاع مقدس، باهدف شناسایی و بررسی شیوه‌های مدیریت منابع انسانی شهید محمدابراهیم همت نگاشته شده است. داده‌ها از مطالعه و بررسی کتب، مقالات و دیگر منابع اطلاعاتی موجود پیرامون این شهید، گردآوری و با روش تحقیق تحلیل محتوای کیفی مورد

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: مهدی مولائی آرانی، مصباح الهدی باقری کنی 

چکیده: در گذشته تاکید اصلی دولتها و سازمانها برای موفقیت بر سرمایه­های مادی، فیزیکی و نیروی انسانی بود؛ اما امروزه سرمایه دیگری به نام سرمایه اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. در انقلاب اسلامی ایران و بویژه در دوران دفاع مقدس، این سرمایه به عنوان بزرگترین سرمایه همواره مورد توجه بوده است. حرکت نیروهای مردمی به سمت جبهه های دفاع مقدس در دفاع از کیان اسلام و ایران عزیز در این دوران نشاندهنده بلوغ فکری مردمی است که به پیروی از امام خمینی(ره) این انقلاب عظیم را رقم زدند. بررسی این دوران نشان می­دهد که همواره نیروهای مردمی در جبهه­ها حضور داشته­اند؛ اما در برخی مواقع تعداد این نیروها با افزایش و برخی اوقات با کاهش همراه بوده است. در مقاله پیش رو از طریق مصاحبه با فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس و با استفاده از روش نظریه پردازی داده بنیاد

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: حسین ارجینی، زهرا علیمرادی

چکیده: انقلاب اسلامی ایران که برخلاف خواست قدرت های سلطه گر به پیروزی رسید، از همان آغاز با انواع توطئه های براندازانه مواجه شد. اما با رهبری امام خمینی و حضور مردم انقلابی این توطئه ها نقش بر آب شد. وقتی قدرت های سلطه گر نتوانستد مسیر انقلاب را تغییر دهند، سعی کردند از طریق برپایی جنگ تحمیلی از طریق فردی چون صدام، این انقلاب را از بین ببرند.

نوشتار پیش رو درصدد یافتن راهبردهای بنیانگذار جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) در مدیریت جنگ تحمیلی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: حسین خصاف مفرد، محسن باقری نصرآبادی

چکیده: به‌دلیل آنکه جنگ هستی یک ملت را تهدید می‌کند، در جوامع مختلف همواره باعث بازتولید افق­های دانشی جدید در آن جامعه شده است، از جمله می­توان به دانش مدیریت اشاره کرد. از دیگر سو، فرهنگ سازمانی حاکم بر سازمان را می‌توان از عوامل اصلی موفقیت یا شکست آن برشمرد. در این نوشتار با مطالعه و بررسی فرهنگ تشکیلاتی حاکم بر رزمندگان کشور در دوران دفاع مقدس و تجزیه‌ و تحلیل آن، به الگویی از فرهنگ سازمانی مطلوب برای سازمان­های ایرانی

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: حمیدرضا قائدعلی، محمدحسین مشرف جوادی

چکیده: مدیریت جهادی در دهه نخستین انقلاب اسلامی در جهادسازندگی که استوار بر ارزشهای اسلامی بود، با وجود محدودیت در منابع و سرمایههای مادی، با تکیه بر نیروی انسانی خود (جهادگران) توانست بهره وری بالاتری نسبت به دیگر سازمانهای کشور ارائه دهد؛ از این رو بررسی نقش نیروی انسانی و ویژگی های جهادگران در تبیین موضوع مدیریت جهادی باید مورد توجه قرار گیرد.
به همین منظور، هدف از ارائه مقاله حاضر، بررسی و استخراج ویژگیهای جهادگران و مقایسه آن با مولفه های هوش معنوی است.
با استفاده از روش تحقیق تجزیه و تحلیل تم(مضمون)،

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: غلامعلی رشید، غلامرضا محرابی، فتح ا... کلانتری، شهرام شجاعی، داود زنجانی

چکیده: جامعه آماری این پژوهش، بر اساس برآورد خبرگان 230 نفر می باشد که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه 69 نفر تعیین شده است. نتایج به دست آمده حکایت از آن دارد که الگوی جنگ هشت ساله بر مبنای جنگ سنتی ترکیبی و متعارف از سوی ج.ا.ایران و جنگ سنتی نامتعارف از سوی رژیم بعث عراق اجرا شد و از نظر عِده و عُده، یک جنگ نابرابر به سود عراق

شماره 51 فصلنامه نگین ایران (مطالعات تخصصی جنگ ایران و عراق) به موضوع جهاد سازندگی تعلق دارد. در این شماره می خوانیم:

جهاد سازندگی در جنگ تجمیلی، صفحه 5-9، حسین اردستانی

پیدایش، شکل گیری و فعالیت های جهاد سازندگی در جنگ تحمیلی

پژوهشی پدیدارشناسانه برای فهم جوهره مدیریت جهادی

| يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۵۵ ب.ظ

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: دکتر میثم لطیفی و حسن سعدآبادی

چکیده: جریان انقلاب اسلامی و رویدادهای پس از آن، به شکل­گیری نوعی رفتار، فرهنگ و سبک مدیریت سازمانی منجر شد که بعدها به عنوان کار و مدیریت جهادی تعبیر گردید. بدیهی است که بی توجهی و غفلت از جوهره اصلی و عامل حیاتی اندیشه جهادی، باعث انحراف یا سوء برداشت از آن گردد. هدف این پژوهش، فهم جوهرة این پدیده نوظهور و شناخت تفاوت­های مبنایی آن با سایر پدیده­های مشابه است. از این رو، پژوهش حاضر با استفاده از روش پدیدارشناسی تفسیری، به بررسی و تحلیل بیش

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولف: علی جمالی

چکیده:

این تحقیق به منظور بررسی و اکتشاف راهبردهای نانوشته ای انجام شد که توسط نیروی دریایی ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمان دفاع مقدس مورد استفاده قرارگرفته است. هدف این تحقیق، اکتشاف راهبردهای به کارگیری شده توسط این دو نیرو، در دفاع مقدس و بهره برداری در آینده می باشد. برای پاسخ به این پرسش اصلی که چه راهبردهایی

دست نوشته های دانشجوی شهید مهدی امینی

| پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۲۸ ب.ظ

رهبر معظم انقلاب اسلامی: «وصیت نامه و نوشته های مهدی امینی غوغاست»

 

وصیتنامه شهید مهدی امینی(دانشجوی ورودی سال 1364 دانشگاه امام صادق علیه السلام)

صبح چهارشنبه 17/10، کنار خاکریز در محوطة گردان، ساعت 15: 10، این مطالب را می‌نویسم.

الان از کار روغن کاری اسلحه‌ها فارغ شدم. وضویی ساختم و آماده برای نوشتن. هر لحظه آماده‌ایم تا به منطقه عملیاتی برویم. تصمیم گرفته بودم بعد از رفتن «صفایی» و «بهداد» دیگر  هرگز نخندم و شادی نکنم. از خدای تعالی نیز خواسته بودم که دیگر روی خوش این دنیا را به من نشان ندهد و مرا هیچ وقت مسرور نگرداند؛ مگر به لقای خوش و نیکوی حضرتش. اما امروز این تصمیم را شکستم و دارم با برادرها شوخی می‌کنم و خلاصه حسابی شاد و سرحالم. چرا که برای پیوستن به شهدا دارم بار و بنه سفر را می‌بندم.نمی‌دانم چه در پیش است؟ ولی احساس می‌کنم که هنگامة خوش لقاء نزدیک باشد.

فراوان از خدای تعالی درخواست کرده‌ام و می‌کنم که در میدان جهاد، توفیق استقامت، صبر و صلابت و سرانجام شهادت حسین گونه برایم عنایت فرماید. دوست دارم این بار حسین‌وار بجنگم و حسین وار شهید شوم. 

تا یادم نرفته بگویم که من و برادرم «جعفر طایفه باقرلو» وصیتنامه‌ای ننوشته‌ایم. چرا که هم وقت نشد و هم مطلبی نداشتیم و در خود لیاقتی سراغ نداشتیم که بنویسیم. مطلب را هر چه بود، شهدا با خون خود بر صفحة تاریخ خونین نهضت حسینی ما نگاشتند و چه خوب نگاشتند. هرکس از ما پیامی و کلامی می‌خواهد، آن را در امام بجوید. سخن را سخن‌سرایان بسیار گفته‌اند و شعر و سرود، شاعران بسیار سروده‌اند و آهنگ و آواز را نغمه سرایان زیاد سرداده‌اند. 

هان! ما نه شاعریم و نه سخنران و نه نغمه‌خوان. امانتی بودیم که باید تحویل صاحب اصلی‌مان می‌شدیم. وظیفه‌ای داشتیم که می‌یابد عمل می‌کردیم.

خونی داشتیم که می‌باید در راه اسلام بر خاک اسلام می‌ریختیم تا فردا و فرداها، هزاران هزار حسینی سر از زمین بردارند و دوباره همه جا را کربلا و هر روز  را عاشورا سازند. عبدی بودیم که می‌بایست خواسته یا ناخواسته به مولا رجوع داده می‌شدیم و خدای تعالی بر ما منّت گذارد و این رجوع ما را احسن قرار داد و رجوع ما را معراج و پرواز از خاک تا آن سوی افلاک. لذا نه عزم سخن داریم و نه قصد سخنرانی و شعر خوانی و غزل سرایی برای ما بعد از ما.

این عرصه، عرصة عمل است. میدان، میدان جهان است و آنانی که در نهایت راحت این دنیا به سر دادن سرود عرفان، عشق، اخلاص، صفا، لقا و هزاران القاب و عناوینی چنین و چنان پرداخته‌اند، جز لاف و گزاف به چیز دیگر مشغول نیستند و آن ها که کتاب و مقاله و گفتار در مراتب سیر و سلوک می‌نویسند و دل خود را به این عناوین و القاب و مشغولیت ها خوش کرده‌اند، بسی در غفلتند و فراوان درخواب.

عرفان و اخلاص و تقوا و صفا و لقا در کنار راحت دنیا و در میان تریبون ها و سمینارها و اجلاسیه‌ها و مجالس اخلاق پیدا نمی‌شود. ای طالبان عرفان و اخلاص و ای دم زنندگان از لقا و وصال و ای شکوه کنندگان از فراق و غربت! خود را به این ظواهر و تجملات اخلاقی نفریبید و فریفتة فریبندگانش نیز نشوید. هر کس هوای لقای مولا دارد، بسم الله پای در میدان عمل گذارد و بیابد آن چه را که می‌خواهد. این گوی و این میدان. هر آن که دم از لقاء و وصال می‌زند، قدم به سوی سربداران صحنة جهاد بگذارد و ببیند که اینان چه آسان از قید تعلقات دنیای دنی خود را رهیده‌اند. سر سپردن در راه حضرتش چقدر برایشان راحت است; راحت‌تر از سخنرانیها و لفاظی. 

جنازه ما حتماً در کنار برادرنمان در گلزار شهدای خوی دفن شود و مجلس عزاداری ما را هیچ یک از مساجد «خوی» حق ندارند برگزار کنند؛ به جز مسجد امین الله که حاج آقا امینی با عمری زحمت و پول حلال و نیت خالص برای خدای تعالی آن را ساخته‌اند.

مهدی امینی

65/10/17

 

مناجات‌ها و راز و نیازهای شهید

«یا ایتها النفس المطمئنة، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، وادخلی جنتی.»

(الفجر/ 30 – 27)

دوست داشتم؛ بیشتر در دنیا بمانم. دل را بیشتر به مولا و یار خواهش می‌داشتم. شبها در این وادی خوش، به مناجات برخیزم، دل بسوزانم، براین قلب پر جراحت، پر درد، جرعه‌ای دیگر از جام عشق مولا بزنم، دوست داشتم خوش بسوزم، دوست داشتم در این صحنه‌های نبرد، در این میدان آزمایش بیشتر خود را بیازمایم. بیشتر خود را تقدیم مولا کنم، از هر چه داشتم و دوست داشتم، دل کنده باشم، هر لحظه بر زبانم ذکر خدای جاری باشد و هر آن، دلم به یاد او آرام و مطمئن باشد. چشم از خوف قهرش گریان باشد.

اما خدای من، تو مهربانتر و خوبتر از آنی که در توصیف درآیی.

این تو بودی که دستم را گرفتی، در این گودال، در این پرتگاه که خیلی‌ها پای ایستادن نداشتند، لغزیدند، سالها جنگ کردند، سالها در این وادی راه رفتند، اما عاقبت افتادند و دوام نیاوردند، چون مخلص نبودند.

خدایا آیا درست می‌بینم؟ آیا این منم که خونم می‌ریزد و این زمین تشنه را سیراب می‌کند؟ خدایا این منم که سرم از بدن جدا می‌شود؟ آیا این منم که دستهایم را به سان علمدار حسین، ابوالفضل العباس(علیه السلام) قطع می‌کنند؟ خدایا آیا این منم که حسین (علیه السلام) را می‌بینم؟ سر مرا به زانوی خود گذاشته و به رویم می‌خندد؟ آیا این منم که بر مهدی(عج)سلام می‌دهم؟ آیا این منم که فاطمة زهرا (علیهاالسلام) با چشمان گریان سلامم می‌دهد؟... الهی شکر.

من که بودم؟ بیچاره، درمانده. من که بود؟ چه داشتم؟ خدایا راستش چه خوب معامله می‌کنی. چه رستگار شد آن کس که با تو معامله کرد و چه خاسر شد آن کس که به بازار متاع انس نیاورد و یا آورد و خرابش کرد، فاسدش کرد و نپذیرفتی.

خدایا بعد از این همه انتظار چه زیبا پاسخ دادی.

الحمدالله رب العالمین«الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله» (الاعراف / 43) دلم می‌خواهد اشک باشم و در سنیة کوهساران و در گودی سراشیبی‌ها و در پهندشت چمنزارها و مرغزارها چونان چشمه‌ای آرام و بی صدا حرکت کنم. دلم می‌خواهد که موج باشم و در آغوش گرم و نرم اقیانوسها به هم خورم و چون سیل، بنیاد ظلم بر کنم، و ریشه ظالم را برکنم. دلم می‌خواهد ابر باشم و به پهندشت گرم سرخ فام خوزستان سفر کنم و سایة ملایم و دلنشین خود را بر سربداران بیندازم. دلم می‌خواهد جرعة آب سرد وگوارایی باشم و به کربلای میهنم بروم و آرام و صاف و زلال و بی غل و غش و متواضع و خودشکن به حلقوم گرم و سوزان از عشق و عرفان کربلاییان فرو روم.

دلم می‌خواهد پرنده‌وار پرواز کنم و به دشت نینواییان که جولانگاه از قید و بندها رستگان و با مولا درآمیختگان و در پرواز ملکوت به طیران درآمدگان است، همنشین و همقدم و هم بال و هم پرواز و همسفر گردم.

دلم می‌خواهد که باران باشم و بر مصیب و مظلومیت اسلام، ‌های گریه کنم .

دلم می‌خواهد که هیچ نخواهد، دلم می‌خواهد که هیچ نباشد، دلم می‌خواهد که هیچ نداند.

 

باسمه تعالی

بعضی‌ها چه زشت به این پست دنیا دل بسته‌اند! چه بی‌خیالند. خدایا تو را شکر می‌گویم که مرا از آنان قرارندادی. اما مولای من! اینان اینجا مرا فاسد می‌کنند.خدایا اشکهای سوزان نیمه شبانم را، آه‌های فراوان قلب سوزانم را، دل شکستة نالانم را، شوق سراب شدة وصال و شهادتم را، درد و داغ غربت برادرانم را، دستهای خشکیدة پرنیازم را، قامت ضعیف درهم شکسته‌ام را، به شهادت در پیشگاه ربوبی تو ای خریدار خونهای خالصان، ای انیس دل شکستگان عرضه می‌دارم و فریاد بر می‌آورم که : «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک»

خدای خوب من، دلم گرفته است. تمنای رهایی می‌کند و خواهش دیدار.

دوست دارم که بنشینم کنار گوشه‌ای و در خلوت انس فقط برایش اشک بریزم و دیگر هیچ. کارم از حرف و سخن گذشته. دیگر تنها مانده‌ام. خودش هم ‌می‌داند. شاید می‌خواهد بیشتر بسوزم، ولی بیش از این دیگر طاقت ندارم. خاکستر خواهم شد.

خدایا آن قدر دوست دارم که بدنم قطعه قطعه شود و رگ پاهایم را همچون حسین(علیه‌السلام) سرور شهیدان، گرگان بیابان قطع کنند و آنگاه سرم را بر بالای دار ظلم بالا برند و چون حسین(علیه السلام) بر سر دار (نیزه) با لبان خونین قرآن تلاوت کنم. آه چقدر خوب بود که مولا جانم، خاکهای خونین بیابان از خونم سیراب می‌شد. نهال سرخ شهادت از آن خاک سر بر می‌آورد تا آیندگانی که به این دنیا پا می‌گذارند و از کنار این دیار می‌گذرند، بدانند که حسین(علیه‌السلام) چه امت باوفایی داشت و بدانند که این دنیا جای خور وخوراک و خواب و ناز و لهو و لعب نیست. همه شیطان نیست، اخلاصی نیز هست، عرفانی نیز هست، ایمانی نیز هست و شهادتی و لقایی.

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: محمدمهدی بهداروند، محمدرضا قرایی آشتیانی، چمران بویه

چکیده: روحیه معنوی رزمندگان کشورمان، عامل مهمی در کسب پیروزی ج.ا. ایران در طول هشت سال دفاع مقدس به شمار می-آید. این تحقیق به دنبال پاسخ به این پرسش است که چه عواملی روحیه مقاومت رزمندگان ایران در دوران دفاع مقدس را شکل داده بود؟ جامعه نمونه مورد مطالعه در این پژوهش 700 نفر شامل مدیران، فرماندهان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است که با بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس همکاری دارند. جمعیت نمونه در این پژوهش براساس فرمول کوکران، 250 نفر است که

نوع مقاله: علمی پژوهشی

مولفان: سیداصغر ابن الرسول، محمدرضا آشتیانی، مهدی شعبانی سیچانی

چکیده: نقش سازماندهی سازمان در دستیابی به هدف های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، آن چنان برجسته است که تحلیل سازماندهی و ساختار هر سازمان را گردونه های تحقق هدف های آن می دانند. در این مقاله، با توجه به هدف اصلی آن یعنی «بررسی و ثبت سازماندهی و توسعه سازمان و اکتشاف و استخراج راهبردهای سازماندهی و توسعه سازمان سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس»، محققان با کمک روش تحقیق کیفی ـ رویش نظریه به استخراج و مستندسازی راهبردهای سازماندهی سپاه در دوران دفاع مقدس پرداخته اند. راهبردهای سازماندهی استخراج شده در چهار مقطع زمانی، سیر رشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از تشکیل تا تبدیل شدن به یک سازمان نظامی کامل را نشان می دهد. 

کلیدواژگان: راهبرد، سازماندهی، توسعه سازمانی سپاه پاسداران، دفاع مقدس، مستندسازی

 فصلنامه راهبرد دفاعی ، سال یاردهم، شماره 43، پاییز سال 1392، صص 1-25 

در صورت نیاز به متن کامل مقاله میتوانید از سایت مگ ایران آن را تهیه یا درخواست خود را برای ما ایمیل فرمایید.

فرانک جمشیدی

مدتی پیش در دیدار جمعی از پژوهشگران و نویسندگان دفتر ادبیات و هنر پایداری حوزه‌ی هنری با رهبر انقلاب، خانم فرانک جمشیدی، از محققان واحد پژوهش این دفتر، «جنگ را آزمایشگاه علوم انسانی» خواند. بعد از آن دیدار، در اردی‌بهشت ۱۳۹۲ کتاب دیدگاه: پنج گفتار درباره‌ی تاریخ‌ فرهنگی با نگاهی به جنگ عراق و ایران ، که مجموع گفتارهایی از ایشان و آقای دکتر رجبلو و نیز مصاحبه‌ی این دو تن با تنی چند از اصحاب مطالعات فرهنگی است، روانه‌ی بازار نشر شد. این اثر به علاوه‌ی اثر دیگری با عنوان نام آورد(۲) (بیست مقاله درباره‌ی مطالعات نشانه‌شناختی جنگ/ دفاع مقدس)، که به اهتمام آقای علیرضا کمری و سرکار خانم جمشیدی تهیه و تدوین شده و در آبان ۱۳۹۱ انتشار یافته است، آخرین آثاری هستند که واحد پژوهش دفتر ادبیات و هنر پایداری حوزه‌ی هنری طی دو سال گذشته منتشر کرده است.


مهدیار: شما در دیدار مسئولان دفتر ادبیات و هنر پایداری حوزه‌ی هنری با مقام رهبری اشاره داشتید که «جنگ آزمایشگاه علوم انسانی است». برای بحث درباره‌ی کتاب بهتر دیدم موضوع را از این‌جا شروع کنیم.

جمشیدی: به نظر من هم شروع خوبی است.

برای پی‌بردن به این مفهوم که «جنگ، آزمایشگاه علوم انسانی است»، بهتر است از خود چند سؤال بپرسیم: یکی این‌که، جنگ چگونه ممکن است آزمایشگاه باشد؟ پاسخ من این است که جنگ فقط در صورتی می‌تواند حکم آزمایشگاه یا لابراتوار برای جنگ داشته باشد که نگاه ما به جنگ، نگاه متنی باشد. یعنی جنگ را به‌مثابه یک متن، خوانش‌پذیر بدانیم. بدیهی است وقتی چیزی پذیرای خوانش شد، تعدد خوانش هم به تَبَع آن بیاید.

توجه داشته باشید، نگاه متنی به یک پدیده‌، مثل آزمون‌های «اندریافت موضوع» است که در آن‌ها به شما تصویری نشان می‌دهند بدون شرح، و این تفسیر یا خوانش شما از آن تصویر است که آن را شرح می‌دهد. این آزمون‌ها همواره به آزمونگر اجازه می‌دهند اطلاعات بیش‌تری از دنیای ذهن و ضمیر مخاطبِ تصویر به دست آورند.

آن‌چه ما اغلب در مطالعات و تحقیقات جنگ فراموش می‌کنیم، این است که از عرضه‌کردن جنگ به‌مثابه متن، به مخاطبان خویش می‌هراسیم. اگر از همه‌ی کسانی که از این موضوع هراس دارند، سؤال کنیم که چرا می‌ترسند، به الفاظ گوناگون خواهند گفت که نگران تحریف واقعه یا فهم اشتباه پدیده‌اند. حال آن‌که عرضه‌کردن جنگ به‌مثابه متن به مخاطب، خودِ این پدیده را بیش‌تر برای ما شناسا یا معرفی می‌کند. ولی ما اغلب در این‌باره دچار غفلت می‌شویم و می‌خواهیم فهم مخاطب خود را ارزیابی کنیم یا درباره‌ی دوری و نزدیکی فهم او از معیارهایی که خود برای درستی و سلامت پاسخ وی در نظر گرفته‌ایم، به داوری بپردازیم.

غفلتی که من از آن یاد می‌کنم، غفلت از این مطلب است که همیشه بخش مهمی از پدیده در دنیای ذهن مخاطب پدیده، پنهان است. اگر ما به این گزاره باور داریم که «کل جهان هستی و آن‌چه به‌عنوان واقعیت این جهان، پیرامون ما را احاطه کرده است، چیزی جز روایت ما از جهان نیست»، پس باید بدانیم که همواره وجوه متعدد این واقعیت که هنوز روایت نشده، بر ما پوشیده است. در این صورت، مسئله یا پرابلم اصلی این است که چگونه می‌توان به بخش آشکارنشده‌ی واقعیت پی برد؟ پاسخ این است: از طریق فراهم‌آوردن مجال روایت. این مجال هنگامی فراهم می‌شود که شما زمینه‌ی گفت‌وگوی افراد را با پدیده‌ای که معرض مطالعه است، مهیا کنید. متنی‌دیدن جنگ، این بستر را آماده می‌کند.

بی‌گمان فهم مطالبی که گفتم، ساده است اما اجرای آن در عمل آسان نیست. پس می‌توان فهمید هرچه ساده است، الزاماً  آسان نخواهد بود. زیرا همواره میان نظر و عمل فاصله‌ی دوری وجود دارد و تأسیس آزمایشگاهی از جنگ در ذهن خویش، می‌تواند این فاصله را تاحدودی کم کند و به ما اجازه دهد که با پدیده گفت‌وگو کنیم.

فضاهای واسط، فضاهایی هستند که سعی می‌کنند خود را از دایره‌ی کنترل باید و نبایدهای هر دو سو( ایدئولوژیک و آکادمیک) بیرون قرار دهند و بی‌آن‌که الزامی به رعایت و پیروی از تقیدات هیچ‌یک از این دو داشته باشند، به خوانش‌های متعدد از جنگ، میدان دهند، تشکیک و تردیدها را پر و بال بخشند و این فرصت را فراهم آورند که پرسش‌ها متولد شوند.

و اما سؤال دومی که باید از خود بپرسیم این است که اگر جنگ، آزمایشگاه است، چه کسی یا کسانی به این آزمایشگاه وارد می‌شوند؟ پاسخ این است که به آزمایشگاه، کسانی وارد می‌شوند که فنون و ابزار آزمایش‌کردن را بلدند و در اختیار دارند. مهم‌ترین ابزار آزمایشگاه، «پرسش» است، و مهم‌ترین فن آزمایشگری، گمانه‌زنی است.

یک دانشمند وقتی وارد آزمایشگاه می‌شود، گمانه‌زنی می‌کند که مثلاً ترکیب x با y یا تجزیه‌ی x به y یا تأثیر x بر y، ممکن است به فلان نتیجه منجر شود و این گمانه را به آزمایش می‌گذارد تا درستی و نادرستی گمانه‌ی خویش را دریابد.

این کار؛ یعنی گمانه‌زنی در عرصه‌ی مطالعات و تحقیقات جنگ عبارت است از گمانه‌زنی در خصوص آن‌چه و هرچه نسبت ما را با این پدیده تعیین کرده است. به عبارت دیگر، گمانه‌زنی درخصوص این‌که «من» به‌عنوان سلف (self)، جنگ را به‌عنوان یک «غیر» یا آدر (other) یا چیزی بیرون از «منِ» خویش، چگونه ادراک می‌کنم. به موازات آن‌که گمانه‌زنی‌ها در حوزه‌ی مطالعات جنگ مجال ظهور و بروز پیدا کنند، از میزان قطعیت و جزمیت گزاره‌های مربوط به جنگ کاسته خواهد شد.

و سرانجام سؤال سوم این است که فن گمانه‌زنی را در کجا می‌توان آموخت و ابزار گمانه‌زنی را از کجا می‌توان فراهم کرد؟ درباره‌ی پدیده‌ای مثل جنگ که خوانش غالب، اجازه‌ی شنیده یا دیده یا برجسته‌شدن خوانش‌های دیگر را نمی‌دهد و این به‌ناگزیر در اغلب موارد، باب پرسش را مسدود می‌کند، مهم است که بدانیم ابزاری به نام «پرسش» را از کجا می‌توانیم تهیه کنیم.

پرداختن به این پرسش، بند اول از پنج بند مربوط به گفتار اول کتاب دیدگاه است. در آن‌جا اشاره کرده‌ام که فضاهای واسط، مکان‌هایی هستند که پرسشگری را نه‌فقط تشویق می‌کنند، بلکه سامان می‌دهند، صورت‌بندی می‌کنند، و در قالب کتاب‌های متعدد منتشر می‌سازند.

حالا چرا به وجود فضاهای واسط نیاز داریم و اصلاً فضای واسط چیست؟ در آن‌جا توضیح داده‌ام که جنگ عراق و ایران و مطالعات مربوط به این جنگ، همواره گرفتار بحث‌های ایدئولوژیک بوده است؛ چه ایدئولوژی یا مجموعه‌ی باید و نبایدهای مربوط به نهادهای جنگ که همگی برخاسته از مفهومی به نام «دفاع مقدس» اند و از این رو، اجازه و مجال خوانش دیگری غیر از «دفاع مقدس» را از جنگ فراهم نمی‌آورند، چه ایدئولوژی حاکم بر فضاهای آکادمیک که با دیسیپلین‌های خاص خود اجازه‌ی رشد و گسترش به مباحث مربوط به جنگ را نمی‌دهند، از کتاب‌های منتشرشده در این حوزه استقبال نمی‌کنند، آن‌ها را معرض نقد و بررسی خود قرار نمی‌دهند، در نشریات دانشگاهی جایی برای مقالات این حوزه در نظر نمی‌گیرند.

آن‌چه ما اغلب در مطالعات و تحقیقات جنگ فراموش می‌کنیم، این است که از عرضه‌کردن جنگ به‌مثابه متن، به مخاطبان خویش می‌هراسیم.

شاید به این صحبت من برخی اشکال کنند و در نقض آن بگویند در حال حاضر، نشریه‌های علمی ـ پژوهشی در حوزه‌ی جنگ داریم، رشته‌های مربوط به جنگ تأسیس می‌شوند، همایش‌ها و کنگره‌های متعدد در این‌باره در دانشگاه‌ها برگزار می‌شود. اما تأکید من منحصراً بر امتزاج و ادغام یا پیوستگی و ارتباط تنگاتنگ کنشگران عرصه‌ی مطالعات و تحقیقات جنگ با غیرهای بیرون از این کنش است، چندانکه احساس نشود این دو دسته کنشگر، همچون آب و روغن جدا از هم قرار گرفته‌اند. وگرنه صِرف بازشدن پای این مطالعات و کنشگران این عرصه به حلقه‌ی دانشگاهیان، به معنای پذیرفته‌شدن، به رسمیت شناخته‌شدن و مشروعیت‌داشتن از سوی دانشگاهیان نیست. به نظر من، در این سو؛ یعنی دانشگاه نیز آن‌چه مانع از تعامل فعال با کنشگران عرصه‌ی مطالعات و تحقیقات جنگ است، برخی باید و نبایدهای ایدئولوژیک است که واضع و مُجری آن‌ها دانشگاهیان هستند.

با این توضیح، فضاهای واسط، فضاهایی هستند که سعی می‌کنند خود را از دایره‌ی کنترل باید و نبایدهای هر دو سو بیرون قرار دهند و بی‌آن‌که الزامی به رعایت و پیروی از تقیدات هیچ‌یک از این دو داشته باشند، به خوانش‌های متعدد از جنگ، میدان دهند، تشکیک و تردیدها را پر و بال بخشند و این فرصت را فراهم آورند که پرسش‌ها متولد شوند. البته پرسش، خواه ناخواه متولد خواهد شد اما به نظر من، در جامعه‌ی ما اغلب، پرسش‌ها در همان بدو تولد می‌میرند یا دچار نقص رشد می‌شوند و ابتر می‌مانند. جنگ نیز از این قاعده مستثنا نیست. در نتیجه، ما به فضاهایی احتیاج داریم که پرسش‌ها را تیمار کنند. تیمارداری از پرسش‌های مربوط به جنگ، تأمین امنیت فکری پرسشگر است که به انحای متعدد، جامعه آن را به خطر می‌اندازد با تحقیرکردن، سرزنش‌کردن، طردکردن، سلب‌کردن مزایا و امکانات، ندادن اجازه‌ی نشر و فراهم‌نیاوردن فرصت برای دیده و شنیده شدن و … حال آن‌که کمک به پیدایی و رشد و توسعه‌ی فضاهای واسط می‌تواند کارآمدی‌ها و کارآیی‌های متعددی برای جنگ و تبدیل آن به آزمایشگاه علوم انسانی داشته باشد.

به نظر من، واحد پژوهش گرچه یک واحد از واحدهای متعدد موجود در مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری است و خودِ این مرکز، جزء کوچکی از کلیتی به نام حوزه‌ی هنری به شمار می‌آید، توانسته است تاحدودی نقش فضای واسط را بازی کند. زیرا در این واحد، واقعاً از همه‌ی طیف‌های جامعه با هر سلیقه و فکر و رأی و نظری، به شرط آن‌که واقعاً سؤال و مسئله‌ای داشته باشند، استقبال می‌شود. گواه بیّن این ادعا، کتاب‌های متعددی است که این واحد تا به حال تهیه و تدوین و منتشر کرده است و همگی آن‌ها با سطح کتاب‌های موجود جنگ، متفاوت‌اند و از معیارهای متعارف و مقبول این عرصه فاصله دارند.

مهدیار: وقتی با رویکرد مطالعات فرهنگی به یک پدیده نگاه می‌کنیم، طبیعتاً باید نگاه نسبی‌گرایانه به مسئله داشته باشیم. آیا آن‌چه شما می‌گویید، بیانگر همین معناست؟ اگر پاسخ شما مثبت باشد، کارآمدی‌ها و کارآیی‌هایی که مدّنظر شما از این نسبی‌گرایی در نگاه به جنگ است، کدام‌اند؟

جمشیدی: لابد شما به حَسَب تحصیل در رشته‌ی مطالعات فرهنگی یا به هر دلیل دیگر، دغدغه‌تان مطالعات فرهنگی است و می‌خواهید تأثیر جنگ و مطالعات نظری جنگ را بر غنای این حوزه یا رویکرد مطالعاتی سنجش کنید. اما مسلماً معنای صحبت من فقط منحصر به این رویکرد نمی‌شود و صرفاً نظر به نسبی‌گرایی ندارم. بلکه از آن صحبت‌ها می‌خواهم به‌مثابه پلی استفاده کنم برای ارائه‌ی تحلیلی از وضعیت فعلی مطالعات نظری جنگ.

آن‌چه در طول یک دهه و اندی فعالیت در حوزه‌ی مطالعات جنگ عراق و ایران دستگیر من شده و از نزدیک شاهد آن بوده‌ام، این است که هرگاه بحث از مطالعات نظری، نظریه، نظریه‌پردازی و غیره درباره‌ی جنگ می‌شود، عمدتاً دو دغدغه‌ی کلی وجود داشته است: یک دغدغه، که خیلی هم شایع است، این است که آیا علوم انسانی موجود در ایران، از عهده‌ی مطالعه‌ی عمیق و همه‌جانبه‌ی جنگ برمی‌آید؟ و دغدغه‌ی دوم این است که چگونه می‌توان این علوم انسانی را بومی کرد؟

احتمال می‌دهم، اگر از اغلب کسانی که دغدغه‌ی بومی‌کردن علوم انسانی در ایران را دارند، بپرسند که چگونه این هدف محقق خواهد شد، پاسخ روشنی نداشته باشند که بدهند. در حالی که جنگ، گسترده‌ترین، فراگیرترین، دیرپاترین و انسانی‌ترین پدیده‌ای است که چون همه‌ی ابعاد زندگی بشر با آن پیوند خورده است

این دو سؤال، گرچه متفاوت‌اند، در یک نقطه با هم اشتراک دارند و آن، ارجاع کاستی‌های موجود در علوم انسانی در ایران، به اتکا و اعتنای آن‌ها به نظریات غربی یا غیرایرانی است. در واقع، هم کسی که از کارآمدی و کارآیی علوم انسانی در ایران درخصوص مطالعه‌ی جنگ هشت‌ساله می‌پرسد، هم کسی که از چگونگی بومی‌سازی علوم انسانی در ایران سؤال می‌کند، پرسش‌شان را برپایه‌ی این مفروض بنا کرده‌اند که نظریه‌های غیرایرانی، پدیده‌ی ایرانی را نمی‌توانند بررسی، مطالعه، توصیف، تحلیل و تبیین کنند. به این ترتیب، پرسش اول، نوعی استفهام انکاری است و پرسش دوم، با نفی قابلیت این نظریه‌ها در مطالعه‌ی جنگ عراق و ایران، راه حل را در بومی‌سازی این نظریات می‌داند.

در این‌جا هرگز نمی‌خواهم ثابت کنم که آیا آن استفهام انکاری درست است و آیا آن راه‌حل پیشنهادی، علوم انسانی را از خطر افول و نزولی که آن را تهدید می‌کند، نجات خواهد داد یا خیر، بلکه بیش‌تر به یک احتمال فکر می‌کنم؛ احتمال این‌که هر دو گروه پرسش‌کننده، نه جنگ را شناخته باشند، نه نظریه را. زیرا اگر جنگ را، به آن تعبیری که اشاره کردم، یک متن گشاده، و نظریه را صرفاً داربستی انتزاعی تصور کنند که رأی و نظر و استدلال‌های نظری در توصیف و تحلیل و تبیین یک پدیده را می‌توان بر آن استوار کرد، دیگر نه نگران وضعیت مطالعات جنگ در شرایط کاربست نظریه‌های غیرایرانی خواهند بود، نه از نظریه بیش از آن‌که باید، انتظار خواهند داشت. چون هیچ نظریه‌ای، داعیه‌ی آن را ندارد که توصیف یا تحلیل یا تبیین جامع‌الاطرافی از موضوع یا پدیده‌ای خاص ارائه می‌دهد که مو لای درز استدلال‌های آن نمی‌رود، بلکه نظریه‌ها، همان‌طور که در تمرکز بر پدیده یا موضوعی خاص به وجود می‌آیند، در روندی تدریجی کامل می‌شوند. در واقع، تدریج و تدرّج آن‌ها نشانه‌ی توجه آن‌ها به وجهی از وجوه متعدد پدیده‌هاست که پیش از این ممکن است از نظر دور مانده باشد.

با این توضیح، طرح این پرسش که آیا نظریه‌های غیرایرانی می‌توانند پدیده‌ای ایرانی به نام جنگ عراق و ایران را بررسی و مطالعه کنند، به نظر من اشتباه است. زیرا ماهیت پدیده‌های انسانی در همه جا یکسان است، گرچه تجربه‌های زیسته‌ی برآمده از آن پدیده‌ها، در هر کشور قطعاً متفاوت خواهد بود. اما آنان که به قابلیت نظریه‌ها شک می‌کنند، اغلب حتی به این‌که نظریه‌های غیرایرانی بتوانند ماهیت جنگ عراق و ایران را، به‌مثابه پدیده‌ای انسانی، ادراک کنند، یقین ندارند و از رفتن به سمت و سوی نظریه‌ها گریزانند.

این گریز تا حد زیادی ناشی از کم‌جان‌بودن تفکر نظری در ایران است. زیرا تفکر نظری شما را وادار می‌کند که به جای طرح داعیه‌های بزرگ و مسائل کلی، دایره‌ی ادعاهای خویش را در شناخت امری یا پدیده‌ای محدود کنی، مسئله‌ی خویش را عمیقاً بشناسی و بشناسانی، چگونگی مسئله‌شدگی آن را شرح دهی، بگویی دقیقاً چه پرسش یا پرسش‌هایی داری، پاسخِ احتمالیِ اولیه‌ی قابل رد یا اثباتت به آن سؤال‌ها چیست، در کدام چارچوب نظری و با کدام روش به پرسش‌هایت پاسخ خواهی داد و …

خوب، بدیهی است این‌جور سخن‌گفتن درباب جنگ، از یک‌سو مستلزم جزئی‌نگری، ژرف‌کاوی، مستدل‌گویی، آشکارپویی، و از سوی دیگر مستلزم هوشمندی، مسئله‌مندی و روشمندی است. و البته بیش از این هر دو، مستلزم آشنایی (با) و احاطه‌ی کامل بر مبحث نظری‌ای است که در بحث و طرح مسئله، به آزمون گذاشتن پاسخ‌های احتمالی اولیه، تجزیه و تحلیل داده‌ها، و نتیجه‌گیری از یافته‌ها به کار خواهد آمد. در حالی که عملاً شاهد بوده‌ام کسانی که درباره‌ی قابلیت‌های نظری و روشی نظریه‌ها و رویکردهای غیرایرانی در مطالعه‌ی جنگ عراق و ایران تردید دارند، اغلب به مفهوم واقعی با پایه‌ها و بایسته‌های تفکر نظری روشمند و سنجیده آشنا نیستند و از نظریه انتظار معجزه دارند.

اعجاز، همان‌طور که از لفظش پیداست، اظهار عجز و ناتوانی در مقابل چیزی است. این اظهار عجز با خود اعجاب را هم به دنبال دارد. بنابراین، کسانی که مدام از نظریه‌پردازی در حوزه‌ی جنگ دم می‌زنند ـ بی‌آن‌که پایه‌ها و بایسته‌های تفکر نظری هدفمند را در ذهن و زبان و ضمیر خویش ایجاد کرده باشند ـ گویی دنبال چیزی می‌گردند که از فرط توانایی در توصیف و تحلیل و تبیین تام و تمام، دقیق، ژرف و همه‌جانبه از جنگ، آن‌ها را به اعجاب وادارد. حال آن‌که در هیچ‌یک از کشورهایی که خود مبدأ یا خاستگاه این نظریه‌ها بوده‌اند، هیچ‌کس از نظریه، انتظار اعجاز و اعجاب ندارد. ظاهراً این انتظار، ویژه‌ی جوامعی چون جامعه‌ی ماست که به پخته‌خواری عادت کرده‌ایم!

پخته‌خواری موجب شده و می‌شود که یا در نهایتِ اعجاب در مقابل فلان نظریه‌ی غیرایرانی بکوشیم پای بزرگ جنگ را در کفش کوچک سیندرلایی نظریه‌ای خاص جا دهیم و حتی اگر لازم باشد، چشممان را بر بسیاری از وجوهی که نظریه آن‌ها را نکاویده است، ببندیم یا در نهایتِ اعجاز در مقابل پدیده‌ی جنگ، از توانایی‌های نظریه‌ها چشم‌پوشی کنیم. در هر صورت، انگار همیشه باید فقط با یک چشم باز به موضوع و مسئله‌ی خویش بنگریم و آن چشم دیگرمان، به دست اعجاز و اعجاب فروبسته باشد.

احتمال می‌دهم، اگر از اغلب کسانی که دغدغه‌ی بومی‌کردن علوم انسانی در ایران را دارند، بپرسند که چگونه این هدف محقق خواهد شد، پاسخ روشنی نداشته باشند که بدهند. در حالی که جنگ، گسترده‌ترین، فراگیرترین، دیرپاترین و انسانی‌ترین پدیده‌ای است که چون همه‌ی ابعاد زندگی بشر با آن پیوند خورده است، پرداختن به آن از منظرها و رویکردهای متعدد و با نظریه‌ها و روش‌های متفاوت، موجب پیدایی و رشد و رونق علوم متعدد خواهد شد. روی دیگر این سخن به‌فراست حدس‌زدنی است؛ مبنی بر این‌که آن‌چه به رونق علوم مدد می‌رساند، می‌تواند به بومی‌کردن آن هم کمک کند.

بومی‌کردن به معنای تلاش برای تولید مجدد آن‌چه پیش‌تر تولید شده است، نیست، بلکه احصای ویژگی‌های منحصر به فردی است که در محصول از پیش تولید‌شده، پیش‌بینی نگردیده است. کار کنشگران آزمایشگاه جنگ این است که با تهیه‌ی یک برنامه‌ی تحقیقاتی «لاکاتوش»ی اولاً، برای همه‌ی کنشگران رشته‌ها و رویکردهای متعدد علمی، فضایی در این آزمایشگاه اختصاص ‌دهند که در آن به مطالعه‌ی جنگ با رویکرد و منظری خاص بپردازند؛ ثانیاً، با کاربست نظریه‌ها و روش‌های موجود و آزمون آن‌ها درباره‌ی جنگ، ارزش افزوده‌ی علمی تولید کنند. بومی‌کردن علوم انسانی در ایران، شعار نیست که در قالب سخنرانی بتوان آن را محقق کرد، بلکه یک کنش شعورمندانه است که میزان و معیار تحقق آن، ارزش افزوده‌هایی است که این کنش در پی خواهد داشت.

تلاش واحد پژوهش، حداقل طی یک دهه و نیم گذشته، این بوده که به سمت تولید کتاب‌هایی برود که در آن‌ها ضمن معرفی رویکردها و نظریه‌های متعدد علمی، قابلیت‌های روشی و نظری آن‌ها در مطالعه‌ی جنگ هشت‌ساله، نشان داده شود.

مهدیار: قبل از شما و آثاری که واحد پژوهش منتشر کرده است، کارهای نظری دیگری در قالب مطالعات فرهنگی یا مطالعات جامعه‌شناختی جنگ عراق و ایران وجود داشته یا نداشته است؟

جمشیدی: اجازه بدهید سؤال شما را این‌گونه پاسخ بدهم که در میان شقوق متفاوت مطالعاتی درباره‌ی جنگ عراق و ایران (نظیر مطالعات ادبی، تاریخی، هنری، جامعه‌شناختی، زبان‌شناختی، مردم‌شناختی، و غیره)، ظاهراً مطالعات ادبی، هنری و تاریخی پیشگام‌ بوده‌اند. چون زبان هنر و ادبیات اساساً در این مملکت (و شاید در سایر نقاط جهان) همواره مأنوس‌تر و آشناتر برای توصیف پدیده‌هایی است که از جنس انسان و تجارب انسانی‌اند. پیشگامی مطالعات تاریخی هم از آن حیث است که تاریخ در جوامعی نظیر جامعه‌ی ما، بیش‌تر به ادبیات پهلو می‌زند تا به فلسفه و شناخت.

پس از این سه دسته، می‌توان از مطالعات مردم‌شناختی نام برد که مثلاً فرهنگ جبهه یا فرهنگ‌نامه‌ی جبهه نمونه‌ای از این نوع مطالعات محسوب می‌شود. حتی مطالعات جامعه‌شناختی جنگ با زیرشاخه‌های مربوط به آن، مسبوق به سابقه‌اند. اما از این‌ها که بگذریم، رویکردهای دیگری چون نشانه‌شناسی، مطالعات فرهنگی، تاریخ فرهنگی و امثالهم چندان در حوزه‌ی جنگ شناخته‌شده نیستند، به ویژه رویکرد تاریخ فرهنگی که در کتاب دیدگاه سعی کردیم به معرفی آن بپردازیم و کارآمدی‌هایش را در مطالعه‌ی جنگ عراق و ایران معرفی کنیم.

مهدیار: دفتر شما قبل از کتاب دیدگاه که در آن، مبانی نظری رویکرد تاریخ فرهنگی به جنگ را کاویده‌اید، کتاب نام‌آورد (۲) را تألیف کرده است که تقریباً از سنخ مطالعات فرهنگی و تاریخ فرهنگی جنگ یا دفاع مقدس است، منتهی به‌صورت کاربردی و عملیاتی. اتفاقی که برای دورکیم افتاد و کتاب قواعد روش جامعه‌شناسی را بعد از کتابخودکشی نوشت، شاید این‌جا هم تکرار شده باشد. یعنی کتاب دیدگاه، که یک بحث نظری و روشی است، بعد از کتاب نام‌آورد (۲)، که یک کتاب کاربردی است، منتشر شده است. می‌خواهم بحث را این‌طور ادامه بدهم که زمینه‌های شکل‌گیری کتاب دیدگاه چه بوده است؟ سابقه‌ی تاریخی تأملات و تنقیدات شما از موضع علوم اجتماعی به جنگ و دفاع مقدس چیست؟

جمشیدی: حتماً پیش از دیدگاه و دو دفتر نام آورد، تلاش‌های نظری از سوی برخی دوستان و همکاران و علاقه‌مندان دیگر صورت گرفته است. امامسئله‌ی مهمی که نباید از آن غافل شد، این است که وقتی صحبت از سابقه‌ی تاریخی تأملات علوم اجتماعی درباره‌ی جنگ یا دفاع مقدس می‌کنیم، به بار مفهومی واژه‌ای چون «سابقه‌ی تاریخی» توجه کنیم و به آن وفادار بمانیم. چون سخن‌گفتن یا پرسیدن از سابقه‌ی چیزی مستلزم این است که جریان مستمری پشت آن چیز وجود داشته باشد، وگرنه در پراکندگی و بی‌سامانی و فعالیت‌های گاه به گاه، سابقه یا آرشیوی شکل نمی‌گیرد. فوکویی هم که بخواهیم بحث کنیم، آرشیو یا بایگانی، بیش از آن‌که یک مکان یا لوکیشن قابل‌مشاهده و اشاره باشد، یک نظام انتزاعی است. به همین دلیل، فوکو از نظام آرشیوی سخن می‌گوید؛ یعنی جریان پیوسته‌ای که به مرور موجب پیدایی ساختارهایی انتظام‌بخش به منظور انباشت گزاره‌هایی خاص درباره‌ی پدیده یا امری خاص شده است.

در حوزه‌ی جنگ عراق و ایران، سابقه‌مندشدن تأملات نظری به‌لحاظ تاریخی به سه شرط محقق می‌شود. آن سه شرط، به قول آقای کمری، عبارت است از: استقرار، استمرار و استقلال. در واقع، شرط سابقه‌مندی هر یک از آثاری که به همت یک فرد یا افراد یا مرکز و مؤسسه و نهادی تهیه و تدوین می‌شود، این است که شناخته شوند. هر یک از ما که در حوزه‌ی تأملات نظری جنگ فعالیت می‌کنیم، برای شناخته‌شدگی باید مستقر باشیم و در کارمان مستمر و دارای اندیشه‌ی مستقل. و البته این سه شرط مربوط به صاحبان آثار است. اما از آن‌سو؛ یعنی مخاطبان این آثار هم باید توجه (به)، تمرکز (بر) و تبادل با صاحبان آثار را در دستور کار خود قرار دهند تا جریانی به نام علم پدید آید. چون علم یعنی گفت‌وگو.

به نظر من، تا زمانی که با آثار منتشرشده در حوزه‌ی مطالعات نظری جنگ گفت‌وگویی صورت نگیرد، سابقه‌ای پدید نمی‌آید یا نظام آرشیوی، که همان سابقه‌ی تاریخی است، شکل نمی‌گیرد. گفت‌وگوی مخاطبان با این‌گونه آثار، همان نقد گرم و پرجان و رمقی است که عَرَق مؤلف یا مدون یا نویسنده را درمی‌آورد و نهایتاً اوست که تصمیم می‌گیرد همچنان در میدان فرهنگی باقی بماند و کالای خود را عرضه کند یا پا پس بکشد.

مهدیار: شما خودتان از کِی با این نگاه جامعه‌شناختی وارد فضای مطالعات فرهنگی در حوزه‌ی جنگ شُدید؟چه شد وارد این حوزه مطالعاتی شُدید؟

جمشیدی: فکر می‌کنم از زمان ورودم به رشته‌ی جامعه‌شناسی؛ یعنی از سال هشتاد به بعد. چون میان بسیاری از مباحثی که می‌خواندم و مسائل و موضوعات جنگ، پیوند قابل‌ملاحظه‌ای می‌دیدم. مثلاً بحث‌های وبر را می‌خواندم و متوجه می‌شدم با مبانی نظری وی برخی از مسائل جنگ را می‌توان بررسی کرد یا مثلاً مباحث فوکو را می‌خواندم، می‌دیدم که می‌شود با این دیدگاه، جنگ و مسئله‌های آن را بررسی کرد. به نظر من، هر رویکرد فرهنگی که شما بگویید، می‌تواند برای بررسی و مطالعه‌ی موضوعات جنگ مناسب باشد.

مهدیار: مطالعات فرهنگی و رویکردهای فرهنگی بعد از رویکردهای جامعه‌شناختی به وجود آمدند. چون جامعه‌شناسی یک علم کل‌نگر است و تعداد نمونه‌هایش خیلی بالاست. بعدها به‌تدریج در پی ناکامی‌هایی که جامعه‌شناسی در تبیین و تفسیر پدیده‌ها با آن مواجه شد، از آن ادعاهای جهان‌شمول خویش دست کشید و وارد فضاها و کنش‌های خُردتر شد و به این ترتیب، رویکردهای جدید فرهنگی شکل گرفت. شما تفاوت این دو نگاه؛ یعنی نگاه جامعه‌شناختی و نگاه مطالعات فرهنگی را در چه می‌بینید؟ چه مزیت‌هایی در رویکرد مطالعات فرهنگی در نگاه به جنگ وجود دارد که در رویکردهای جامعه‌شناختی آن‌ها را پیدا نکردید؟ به نظرم شما بدون این‌که وارد حوزه‌ی جامعه‌شناسی جنگ شده باشید، وارد حوزه‌ی مطالعات فرهنگی شده‌اید.

جمشیدی: من فرمایش شما را تأیید می‌کنم و اضافه می‌کنم که چهارتا واژه‌ی کلیدی موجب شد که جامعه‌شناسی از هر حیث ادامه‌ی حیات خودش را در جای دیگری جست‌وجو کند که همان حوزه‌ی فرهنگ است. این موضوعی است که در گفتار اول کتاب دیدگاه هم به آن اشاره کرده‌ام. این چهار واژه‌ی کلیدی عبارت‌اند از: یک، نگاه متنی به هر پدیده و واقعه که موجب می‌شود پدیده تبدیل شود به امر متنی‌شده. دو، زبان؛ سه، ذهنیت؛ و چهار، بازنمایی. این چهار واژه، که رویکردهای فرهنگی خیلی بر آن‌ها تکیه می‌کنند، افقی فراروی جامعه‌شناسی بازکردند که جامعه‌شنای توانست نفس بکشد یا، دست کم، برای زنده‌ماندن به یکی از این هر چهار، خودش را قلاب کند. به همین دلیل شاهد پیدایی و رشد رشته‌ها و شاخه‌هایی چون جامعه‌شناسی فرهنگی، جامعه‌شناسی معرفت، جامعه‌شناسی ارتباطات و امثالهم هستیم. به این ترتیب، گویی جامعه‌شناسی، که به تعبیر برخی، پیر شده است، نیاز به یک سلول بنیادین داشت. این سلول بنیادین، فرهنگ بود.

آیا علوم انسانی موجود در ایران، از عهده‌ی مطالعه‌ی عمیق و همه‌جانبه‌ی جنگ برمی‌آید؟ و دغدغه‌ی دوم این است که چگونه می‌توان این علوم انسانی را بومی کرد؟

در همه‌ی رویکردهای فرهنگی، این چهار واژه‌ای که نام بردم، اهمیت دارند. شما در این رویکردها مشاهده می‌کنید که پدیده‌ها به‌عنوان «امر متنی» دیده می‌شوند، «زبان»، «ذهنیت» و «بازنمایی» مهم هستند. چون وقتی قرار است پدیده را متنی ببینید، هر چیز یک امر بازنمایی‌شده است. بنابراین، تفسیر و تحلیل و تبیین شما بر این مبانی شکل می‌گیرد. هرچه بیش‌تر اهمیت این مبانی نظری را درک کردم، عمیق‌تر دریافتم که از رویکرد جامعه‌شناسی صرف نمی‌شود به جنگ پرداخت. چون جنگ، مسئله‌ای است که به شکل انکارناپذیری با این هر چهار درگیر است و اساساً جنگ، یک امر متنی است.

مهدیار: ما در مطالعات فرهنگی دو رویکرد عمده داریم؛ یکی رویکردی که با بیرمنگام و استوارت هال شروع شد و نگاهش بیش‌تر معطوف به ذهنیت و زبان و نمادها و نمادشناسی است، دیگری رویکردی که موازی با رویکرد اول شکل گرفت و رویکرد فوکویی بود که بحث تاریخ سیاسی را پیش می‌کشد. اما رویکرد تاریخ فرهنگی نوعی گذر از تاریخ سیاسی است. این رویکرد در مطالعه‌ی جنگ باید یک دید جدید درباره‌ی جنگ ارائه کند، به‌خصوص با در نظر گرفتن این امر که جنگ همواره یک واقعه‌ی سیاسی محسوب می‌شود. تاریخ فرهنگی می‌خواهد از این تاریخ سیاسی بگذرد و وارد عرصه‌ی زبان و ذهنیت و نمادها شود. رویکرد اول و مکتب بیرمنگام همین‌ها را بررسی می‌کنند. به همین دلیل پدیده‌ها را نشانه‌شناسی می‌کنند و لحن روایت‌ها را بررسی می‌کنند. در حالی که رویکرد فوکویی می‌خواهد دوباره پدیده‌ها را با قدرت و سیاست پیوند بزند.

مصاحبه‌هایی که من در این کتاب خواندم، تقریباً همگی با رویکرد فوکویی به موضوع ورود کرده‌اند یا رویکرد فوکویی پررنگ‌تر است. ولی کاری که در کتاب نام‌آورد (۲)شده، بیش‌تر با رویکرد اول یا مکتب بیرمنگامی است. ورود به تاریخ فرهنگی با رویکرد فوکویی دو اِشکال عمده دارد؛ یکی این‌که در ایران، فوکو را آلتوسری می‌فهمند؛ یعنی با نگاهی که آلتوسر به مفهوم ایدئولوژی دارد، گفتمان فوکویی را می‌فهمند. دوم این‌که به حَسَب نگاه به موضوع با رویکرد فوکویی، دوباره برمی‌گردند به آن امر سیاسی که قرار بوده از آن گذر کنند و به ذهنیت‌ها و زبان برسند.

جمشیدی: درست است که فوکو در نشان‌دادن تأثیرات قدرت و سیاست در تاریخ، به امر سیاسی برمی‌گردد ولی شما خودتان هم می‌دانید که تصریح فوکو در همه کتاب‌هایش این است که تاریخ یک امر سیاسی نیست.

مهدیار: منظور من، تفسیر آلتوسری از فوکو در ایران است. چون آلتوسر در بحث از ایدئولوژی، بازتولید آن را از طریق نهادهایی چون مدرسه و کلیسا طرح می‌کند و نشان می‌دهد که ایدئولوژی چگونه به امری هژمونیک تبدیل می‌شود. گرامشی هم لفظ هژمونی را به کار بُرد. به نظر می‌رسد، در ایران معمولاً خوانش آلتوسری و گرامشی از فوکو می‌شود. در حالی که خود فوکو به قدرت خُرد، که در سطح جامعه پراکنده است، توجه دارد. فوکو راجع به انقلاب ایران می‌گوید، قدرتی در یک نوار کاست جمع شده بود؛ نواری که محتوی پیام‌هایی بود که امام می‌دادند. قدرت در کاغذهایی بود که به شکل شب‌نامه‌ها یا بولتن‌ها توسط افراد خُردِ کفِ جامعه دست به دست می‌شد. ولی وقتی شما صحبت‌های این اساتید را می‌خوانید، متوجه می‌شوید آن‌ها تفسیر آلتوسری از قدرت دارند. در حالی که اصلِ نگاه فوکو، اجتماعی است. به نظر فوکو قدرت در دست طبقه‌ی حاکم نیست، در جامعه و در شبکه‌ها و گروهایی که شکل گرفته‌اند، پخش است. اما در مصاحبه‌های آقای فاضلی و آقای فکوهی و، حتی یک مقداری، آقای رجبلو خوانش دیگری از آرای فوکو دیده می‌شود؛ خوانشی که می‌خواهد از امر فرهنگی و اجتماعی به امر سیاسی برگردد. شاید به این دلیل که می‌خواهد به جای بررسی امکان‌ها و ظرفیت‌های مطالعه‌ی جنگ با رویکرد تاریخ فرهنگی و اجتماعی، دوباره براساس دیدگاه‌های سیاسی و سلیقه‌های سیاسی که وجود دارد، به سیاست برگردد و با تفسیر خاص، امر سیاسی را برجسته کند. به این ترتیب، همچنان آدم‌ها و موضوعات پایین‌دست (مثلاً رزمندگان، شهدا، وصیت‌نامه‌ها، سبک زندگی و غیره) فراموش می‌شوند.

جمشیدی: من افزون بر نقدی که شما به‌اجمال به آن اشاره کردید، نقدهای جدی دیگری هم بر این مصاحبه‌ها دارم. با این جمله می‌خواهم بگویم، نه‌فقط از نقدها استقبال می‌کنم بلکه آن را بسیار طبیعی و بدیهی می‌دانم. اما این‌که چرا خودم در مقام یکی از مؤلفان کتاب، پیشگام نقد کتاب دیدگاه هستم، دو دلیل عمده دارد:

دلیل اول برمی‌گردد به این‌که در نقطه‌ی آغاز شکل‌گیری پروژه‌ی تاریخ فرهنگی، اطلاعات من بسیار اندک بود. به همین سبب، دعوت من از استادان برای شرکت در گفت‌وگو، مصاحبه‌ی دو اهل فن یا دو نظریه‌شناس یا دو متخصص رویکرد تاریخ فرهنگی نبود، بلکه من حقیقتاً می‌خواستم نزد آن‌ها شاگردی کنم. آن‌ها بگویند و من بشنوم و یاد بگیرم. از این زاویه اگر مصاحبه‌ها را بخوانید، پرسش‌های من، پرسش‌های دانش‌جو از استاد خویش است، نه پرسش‌های یک صاحب‌نظر که بتواند در طی بحث، نظر طرف مقابل را به نقد بکشد و با گفتن گزاره‌های نقیضِ گزاره‌های وی، مُچ‌گیری کند. نباید فکر کنیم مچ‌گیری علمی چیز بدی است، بلکه مهم‌ترین جایی که طرفین چیزی به هم می‌آموزند، در همین نقاط مچ‌گیری علمی است.

دلیل دوم، این است که می‌توان احتمال داد، در پی مبتدی‌بودن منِ پرسشگر و مصاحبه‌‌ام با استادان راجع به این رویکرد و قابلیت‌های آن در مطالعه‌ی جنگ عراق و ایران، دو اتفاق افتاده باشد؛ یک اتفاق این است که مصاحبه‌شونده لازم ندیده باشد همه‌ی اطلاعات خود را در این زمینه عرضه کند و در واقع، پاسخ را به اقتضای احوال پرسشگر داده باشد و از این رو، چه بسا پرسشگر دیگری با فهم و دریافت عمیق‌تری از این رویکرد و آشنایی ژرف‌تری با جنگ، بتواند پرسش‌های بهتر و پاسخ‌های جامع الاطراف‌تری دریافت کند. اتفاق دوم این است که مصاحبه‌شونده آن‌چه در چنته داشته، بیرون ریخته و در اختیار گذاشته باشد. هر کدام از این دو اتفاق که افتاده باشد، نقد مطالب این کتاب را ضروری می‌کند.

مطلب دیگری هم که مناسب می‌دانم در همین‌جا راجع به آن صحبت کنم، این است که هر کار دشواری یا قدم‌زدن در هر کوره‌راهِ سخت‌گذرِ بی‌عابری، نیاز به داوطلب یا داوطلبانی دارد که راه را باز کنند، حتی اگر قرار باشد قربانی شوند!

اگر مقدمه‌ی کتاب را بخوانید، ملاحظه می‌کنید که نوشته‌ام این کتاب پس از چاپ و انتشار احتمالاً از سوی چه کسانی نقد خواهد شد. من پنج گروه را شناسایی کرده‌ام: گروه اول کسانی که به این رویکرد احاطه‌ی کامل دارند؛ گروه دوم کسانی که به جنگ و مسائل جنگ احاطه‌ی کامل دارند؛ گروه سوم، علاقه‌مندان به مطالعات فرهنگی و رویکردهای مرتبط با آن؛ گروه چهارم، علاقه‌مندان به جنگ و مسائل جنگ و پژوهش و تحقیق در این باب؛ و گروه پنجم، نهاد تولیدکننده‌ی این اثر؛ یعنی حوزه‌ی هنری و مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری که لابد می‌خواهد بداند این کتاب چگونه در عِداد سایر آثار تولیدشده‌ی این نهاد و مرکز قرار خواهد گرفت.

تصور کنید اگر واقعاً این پنج گروه، کتاب دیدگاه را ببینند، بخوانند و تمرکز کنند، چه چالش‌های جدی و گسترده‌ای میان منِ مؤلف و آن‌ها صورت خواهد گرفت. این آرزوی من است ـ حتی اگر فقط بتوانم به پرسش‌ها و چالش‌های اندکی پاسخ دهم. اما موضوع این‌جاست که در جامعه‌ی ما اغلب کتاب را تماشا می‌کنند، تورق می‌کنند و کنار می‌گذارند.

آن جریان پیوسته‌‌ی علم و آن گفت‌وگوی عمیق با آثار، حاصل تماشا و تورق نیست، حاصل توجه، تمرکز، تأمل و تدبر است. ادعایم این است خودِ من در مقام یکی از دو مؤلف کتاب، همان جمشیدی ابتدای مصاحبه‌ها نیستم. این را می‌شود از مطالعه‌ی گفتار اول این کتاب فهمید. در آن‌جا سعی کرده‌ام حرف‌های خودم را بزنم، دغدغه‌های خودم را پیش بکشم و از افق‌هایی که شخصاً برای تهیه و تدوین چنین اثری پیش رو داشته‌ام، صحبت کنم.

علاوه بر گفتار اول، از فهرست هم می‌توان فهمید ارزیابی من از مصاحبه‌ها چگونه بوده است. چون فهرست هر کتابی، بیانگر مهندسی موضوع و مسئله در ذهن صاحب‌اثر است. من در آن‌جا از گفت‌وگوی اول با آقای دکتر رجبلو، تحت‌عنوان «بازخوانی فرآیند پیدایی و رشد رویکردهای فرهنگی» یاد کرده‌ام. این نشان می‌دهد پس از مرور بحث ایشان، دریافته‌ام صرف‌نظر از نکات قابل‌ملاحظه‌ و استفاده در بحث‌ آقای دکتر رجبلو، مطالب ایشان را نمی‌توان در بستر تاریخ فرهنگی تلقی کرد. یا بر مصاحبه‌ی آقای دکتر فکوهی، که بسیار نکات مهم و آموزنده‌ای در آن یافت می‌شود، چنین عنوان گذاشته‌ام: «ورود انسان‌شناسانه به فرهنگ به‌مثابه مدخلی برای پیدایی رویکرد تاریخ فرهنگی». زیرا این مصاحبه کاملاً مجرایی را نشان می‌دهد که مسیر آن به سوی تاریخ فرهنگی ادامه یافته است. درباره‌ی مصاحبه آقای دکتر فاضلی نیز سعی کرده‌ام جانب انصاف را نگاه دارم و از آن، تلقی‌ای بیش از آن‌چه بیانگر چیستی تاریخ فرهنگی است، نداشته باشم و با عناوین دهان پُر کن در فهرست، راجع به محتوای آن گزافه‌گویی نکنم.

مهدیار: با توجه به این‌که جنگ هشت‌ساله یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین برهه‌های تاریخی ما بوده که تجربیات فراوانی در حوزه‌ی فرهنگ، مدیریت، امنیت و … در اختیار ما گذاشته است، چرا این حوزه هنوز به یک حوزه‌ی مطالعاتی و رشته‌ی آکادمیک تبدیل نشده است؟ یکی از دوستانی که در انگلیس مشغول به تحصیل است، بررسی‌ای انجام داده و متوجه شده که در بسیاری از دانشگاه‌های انگلیس و اروپا رشته‌ی مطالعات هلوکاست وجود دارد! وقتی برای یک واقعه که هنوز برخی تحقیقات بر جعلی بودنش پا می‌فشارند، این‌چنین تدارک آکادمیک گسترده‌ای صورت گرفته، چرا ما برای تنقید و مطالعه‌ی جدی‌تر این واقعه‌ی منحصر به فرد تاریخی‌مان کاری نکرده‌ایم؟

جمشیدی: زیرا نقطه‌ای که از آن‌جا استدلال خود را آغاز می‌کنیم، جسارتاً اشتباه است. صِرف این که واقعه‌ای مهم و اثرگذار بوده و حوزه‌های متعدد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و … را تحت‌تأثیر قرار داده، بسنده نیست برای این‌که محافل و نهادهای آکادمیک به آن توجه کنند. مهم‌ترین راهکار برای تدارک آکادمیک درباره‌ی جنگ این است که جنگ به نهادهای مدنی تحویل داده شود. در حالی که فعلاً بخش عمده‌ی جنگ در اختیار نهادهای دولتی است و این، یکی از موانع اصلی آکادمیک‌شدن مطالعات جنگ به معنایی است که ما به آن نظر داریم. وگرنه در حال حاضر در چند دانشگاه کشور، رشته‌ی ادبیات پایداری تأسیس شده و دانشجویانی هم از آن فارغ‌التحصیل شده‌اند. اما خوش‌خیالی است که گمان کنیم با این راه‌کارها می‌توان وجهه‌ی علمی به مطالعات جنگ بخشید.

مهدیار: برنامه‌تان برای ادامه کار چیست؟

جمشیدی: ما در ادامه، به امید خدا می‌خواهیم دفتر سوم نام‌آورد را کار کنیم.

مهدیار: ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

منبع: سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

عبدالرزاق میراب، بیسیم چی شهید مهدی باکری از اصول 22 گانه ای حرف میزند که شهید باکری خود آن را نوشته بود و به فرماندهان لشکرش داده بود تا مبنای عملشان قرار گیرد. او می گوید: 

آقامهدی برای تمام مسئولین واحدها و گردان‌ها یک دوره اصول مدیریت 22 بندی نوشته بود. من با دستخط خودش این را دارم و نگه داشته‌ام. الان در دانشگاه امام حسین(ع) هر کدام از این بندها یک سرفصل درسی شده است. مهدی باکری، این اصول را برای فرماندهان و مسئولین واحدها و گردان‌ها نوشته بود که با این‌ها جلو بروند و کار کنند. در این نوشته به تمام مسائل بصورت ریز پرداخته. اینکه فرمانده باید چه خصوصیاتی داشته باشد، صبور باشد، استوار باشد، شجاع باشد، معنویت و تقوا داشته باشد، چگونه رعایت بیت المال را بکند، همه مسائل را تک تک نوشته بود.

این اصول 22 گانه در فصلنامه نگین در قالب یک مقاله کوتاه آمده است. مقاله که نویسنده آنها مهدی باکری ذکر شده، همان آقا مهدی خودمان! 

در خلال صحبتهای آقا در جمع اعضاى ستاد برگزارى بزرگداشت سرداران و ده هزار شهید استان مازندران، چندبار نام شهید باکری مطرح شد که ایشان فرمودند:

شهید باکرى؛ ایشان در آغاز جنگ یک جوان دانشجو است که تازه فارغالتّحصیل شده؛ حالا چند ماه یا یک مدّتى هم در پادگانها گذرانده، بعد هم به دستور امام که [ گفتند] از پادگانها بیایید بیرون، آمده بیرون؛ مثلاً مهر ماه سال ۵۹ شهید باکرى یک چنین حالتى دارد. بعد شما نگاه کنید در عملیّات بیتالمقدّس، در عملیّات خیبر، قبل آن در عملیّات فتحالمبین، این جوان یک فرماندهى زبدهى نظامى است که میتواند یک لشکر را، در بعضى جاها یک قرارگاه را حرکت بدهد و هدایت کند و کار کند. این عجیب نیست؟ این معجزه نیست؟ اینها معجزهى انقلاب است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار دست اندرکاران کنگره بزرگداشت ده هزار شهید استان مازندران، شهدا و مجاهدان را سرآمدان دوران معرفی و تصریح کردند: بزرگداشت و احیاء یاد و منش شهیدان با انجام کارهای پژوهشی و تولید آثار مکتوب و چند رسانه‌ای از سیره و زندگی آنان امری بسیار ضروری است که لازم است کارهای صورت گرفته در این زمینه عمیق، دقیق و با بهره‌گیری از هنر و تحقیق باشد تا ماندگار و اثرگذار شود.
ایشان حرکت عظیم جوانان در دفاع مقدس را معجزه انقلاب اسلامی خواندند و خاطر نشان کردند: دفاع مقدس علاوه بر اینکه آزمون بزرگی برای ملت ایران بود، آزمونی برای بروز استعدادهای برجسته اشخاص و مناطق مختلف کشور نیز بود و این عرصه بزرگ باعث شد تا استعدادهای مکنون کشور هرچه بیشتر بروز یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری رشادتهای سرداران شهید از جمله باکری، خرازی، باقری و

خلاصه: در یک بررسی اجمالی در مورد خواستگاه های اقوام و ملل در می یابیم که همه اقوام و ملل با هر رویکردی علاقه مندی وافری به ثبت و ضبط پدیده های مختلف خود داشته که باعث سربلندی و بالندگی آنان در بین سایر اقوام و ملل می گردد . و با این بالندگیها بر دیگر اقوام و ملل فخر فروخته و به خود افتخار می کنند . 

وجه تشابه و اشتراک اکثریت قریب به اتفاق این بالندگیها در بین اقوام و ملل گوناگون چه کوچک و چه بزرگ استقلال و چگونگی به استقلال رسیدن آنها و همچنین چگونگی و شیوه های حفظ این استقلالشان است . 

دریافت فایل کامل مطلب در قالب Pdf


جنگها آنگاه که ماهیت دفاعی به خود می گیرند . و دفع تجاوزی را برای خود و ملتها به همراه دارند یکی از اساسی ترین بالندگیها محسوب شده که در جهت گیری مستقیم حفظ استقلال اقوام و ملل قرار می گیرد . و صرف نظر از وجود واژه های روان گرای متعدد بالفعل و بالقوه که در پدیده جنگ و بخصوص دفاع بسیار خوب و مناسب ظهور و بروز پیدا می کند خود دفاع و موفقیت در دفاع بالندگی بزرگی را برای آن قوم و ملت به همراه دارد .در یک بررسی اجمالی در مورد خواستگاه های اقوام و ملل در می یابیم که همه اقوام و ملل با هر رویکردی علاقه مندی وافری به ثبت و ضبط پدیده های مختلف خود داشته که باعث سربلندی و بالندگی آنان در بین سایر اقوام و ملل می گردد. و با این بالندگیها بر دیگر اقوام و ملل فخر فروخته و به خود افتخار می کنند. 

وجه تشابه و اشتراک اکثریت قریب به اتفاق این بالندگیها در بین اقوام و ملل گوناگون چه کوچک و چه بزرگ استقلال و چگونگی به استقلال رسیدن آنها و همچنین چگونگی و شیوه های حفظ این استقلالشان است. 
جنگها آنگاه که ماهیت دفاعی به خود می گیرند. و دفع تجاوزی را برای خود و ملتها به همراه دارند یکی از اساسی ترین بالندگیها محسوب شده که در جهت گیری مستقیم حفظ استقلال اقوام و ملل قرار می گیرد. و صرف نظر از وجود واژه های روان گرای متعدد بالفعل و بالقوه  که در پدیده جنگ و بخصوص دفاع  بسیار خوب و مناسب ظهور و بروز پیدا می کند خود دفاع و موفقیت در دفاع بالندگی بزرگی را برای آن قوم و ملت به همراه دارد.
برای پی بردن به این مهم به همین مطلب بسنده می کنیم که تمام کشورهای بزرگ و کوچک در برنامه های جذب سیاحتی و گردشگری خودشان گردشگران و توریست ها را  به موزه های خود بخصوص موزه نظامی راهنمائی می کنند و در آن موزه ها شرحی اجمالی از تاریخ احتمالا استعمار و سپس چگونگی استقلال و پس از آن به شرح دفاع خود در مقابل هرگونه تجاوز و ویرانگری می پردازند و در این رهگذر  و درپی این فرایند به گونه ای بسیار جالب و هیجان انگیز به معرفی دلاوران و قهرمانان ملی خود پرداخته و ذاتا به این نتیجه می رسند که همه این افتخارات و بالندگیها مدیون و مرهون تلاشها و از خود گذشتگیهای قهرمانان این مرزوبوم و ملت بوده اند. تا به گونه ای شایسته بتوانند اسطوره ها و قهرمانانی دیگر را در طول نسلها خلق کرده و آینده کشور و ملت خود را با انسان سازی و قهرمان پروری تضمین نمایند.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی نیز یکی از این پدیده هاست که در نوع خود با توجه به ویژگیهای استثنائی خود باید مورد توجه قرار گرفته و در فرایند زمانی برنامه ریزی شده ای با رویکردهای مختلف به عنوان اصلی ترین بالندگی ملت قهرمان ایران علوم و فرهنگ و ارزشهای نهفته در آن استخراج شده و به آیندگان سپرده شود.  
        
در یک بررسی اجمالی از فعالیت  های فرهنگی و ارزشی  گذشته در می یابیم ، که  تا کنون با رویکرد های مختلفی  به جنگ و دفاع مقدس توجه شده است که همه این رویکردها با هدف باز یابی فرهنگ و ارزشهای نهفته در دفاع مقدس و انتقال به نسلهای آینده صورت گرفته است و اکنون به نظر می رسد باید این رویکردها بعد از 20 سال پس از خاتمه جنگ  واکاوی شده و با آسیب شناسی دقیق نقاط قوت و ضعف آن بررسی و مورد ارزیابی قرار گیرد. 

•چرا دفاع مقدس با همه ارزشهای درونی و پیرامونی خود باید  ماندگار بماند.
•آیا ما توانسته ایم فرهنگ و  ارزشهای دفاع مقدس را به ظهور و بروز برسانیم.
•و آیا فعالیتهای فرهنگی ونشر ارزشهای دفاع مقدس تا کنون توانسته است گستره اجتماعی مناسبی را در بر بگیرد.
•آیا رویکردهای فردی و جمعی مدیران و مسئولان و سازمانهای مختلف پاسخگوی این رسالت مهم بوده است. 
•آیا رویکردهای موجود پاسخگو بوده است. 
•راز ماندگاری یک پدیده بزرگ  که موجب بالندگی اجتماعی و ملی شده است  در چیست.
با یک یرسی اجمالی از جهات مختلف در می یابیم که تا کنون رویکردهای مختلفی به دفاع مقدس وجود داشته است و لاکن این رویکردها تا کنون نتوانسته رسالتی را که یک حادثه و بالندگی ملی و اجتماعی  بر دوشش گذاشته است به انجام برساند. 
•رویکرد اول، رویکرد الهی، ارزشی و حماسی  است که از بد و انقلاب وسالها پیش توسط همه مسئولان دلسوز نظام با محوریت حضرت امام ظهور و بروز پیدا کرده تا توانسته انقلابی به این وسعت و عظمت را درمقابل دیدگان نا باور جهانی به پیروزی برساند و هم چنین در ابتدای جنگ تحمیلی با بی توجهی به این رویکرد شاهد کاستی هائی در صحنه های جنگ بوده ایم که پس از  ظهور و بروز این رویکرد در سال دوم جنگ توانستیم در مدت زمانی اندک بیشتر سرزمین های اشغال شده را از تصرف رژیم حزب بعث عراق خارج نمائیم. با توجه اساسی به این رویکرد در می یابیم که علت  لقب تغییر نام پذیری جنگ تحت عنوان دفاع مقدس متائر از این رویکرد بوده است. تهییج عمومی مردم و شکل گیری بسیج مستضعفین و ورود نیروهای داوطلب و همچنین پدید آمدن روحیه شهادت طلبی و اسلام خواهی و همچنین غیرت دینی و ملی را تماما می توان دستاورد های این رویکرد عظیم دانست  اساسا این نگرش و رویکرد انسان محوری،‌ معنویت محوری و ارزش محوری بوده  وکاری نداشته  که عملیات با موفقیت پیش رفته یا خیر.
  گرایش این رویکرد بیشتر بر روی انسان ها ی ارزشمند و وارسته است. البته در دوران پس از جنگ جمعی از مدیران و مسئولان سازمانهای مختلف فرهنگی و هنری از جمله شهید بزرگوار آوینی سعی در توسعه این تفکر در زمان بعد دفاع مقدس همت وافری داشته اند. ما در اینجا این رویکرد را تحت عنوان رویکرد فرهنگی ارزشی که از بدو انقلاب و جنگ شروع و تا کنون ادامه داشته و فعال بوده یاد می کنیم.  شایان ذکر است که این رویکرد تا کنون توانسته قشر وسیعی از جامعه دینی ایران اسلامی را با خود هماهنگ نموده و اثر گذار باشد. 
•رویکرد دوم: این رویکرد گرایش تاریخ نگاری و تاریخ نویسی داشته است، که از دریچه های مختلف تاریخی، به جنگ پرداخته شده است و  اکنون به شکل مکتوبات تاریخی خاطرات، تاریخ شفاهی و یا باز خوانی نوارهای ثبت و ضبط شده در دوران جنگ در اختیار عموم قرار گرفته است. این رویکرد با نگاه آینده نگری خوب و مناسب آقای محسن رضائی از دوران جنگ  شروع شد. که ابتدا گروه هائی وارد صحنه نبرد شده و شروع به ثبت و ضبط کلیه جلسات و گفتگوهای فرماندهان و و مدیران عالی و میانی و رده پائین جنگ و حتی نیروهای رزمنده در مناطق عملیاتی نمودند. وظیفه این تیم های جمع آوری، و بطور کلی ثبت و ضبط وقایع جنگ در میان فرماندهان و سایر نیروها بود که البته در تمامی نیروهای ارتش و سپاه و جهاد سازندگی فعالیت گسترده ای را داشتند و باید اذعان داشت که با اینکه آینده نگری و ژرف نگری خوبی همراه بود  اما این کار و فعالیت بسختی انجام می شد و همکاری مناسبی از طرف فرماندهان و افراد با آنها نمی شد. که اکثرا با تقیه همراه بود و خیلی از فرماندهان و مدیران بر این باور بودند که کار برای خدا این گفتگوها را ندارد و به نوعی متاثر از رویکرد الهی ارزشی بودند و شعارشان این بود.
  
هرکه را اسرار حق آموختند                                                    مهر کردند و دهانش دوختند
  این رویکرد در زمان بعد از جنگ با تلاش فراوان به دنبال این مهم بود که از لابلای مطالب گرد آوری شده تاریخ جنگ را بنویسد و ارائه نماید. لاکن به دلیل تسلط دیدگاه انحصار گرایانه و توقیف به این اسناد و مدارک، این رویکرد نتوانسته نمره قابل قبولی را برای حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس بدست بیاورد و نتوانسته پاسخگوی منتقدان خویش نیز باشد. انحصار و تسلط دیدگاه توقیفی به این اسناد و مدارک باعث شده است که چشم و هم چشمی ها وسازمان گرویها و خود گرویها و ادبیات سلبی بر دیگران و اثباتی بر خود و یا سازمان خود حادث گردد. و خواه نا خواه باعث سردر گمی جمعیت های بیشماری از نسلهای ملی و فراملی باشد. به نظر می رسد که وجود مرکزی برای رسیدگی به این مهم یکی از ضروریات است که اگر همچنان مورد غفلت قرار گیرد عرصه منتقدان دفاع مقدس وسیع تر و عرصه های مدافعان انقلاب روز به روز تنگتر و تنگتر بشود که دیگر دیر خواهد بود و به قلم شاعر حماسه و مقاومت ( امین پور ) افسوس که چه زود دیر می شود. سازمانهای مختلفی از جمله مرکز مطالعات و تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین گروه معارف شهید صیاد شیرازی موفق ترین مجموعه هائی بودند که توانستند خدمات شایانی را به کشور و نسلهای دوم و سوم  نمایند.  
•رویکرد سوم: رویکرد سومی که تا کنون وجود داشته است و توانسته بخشی از دفاع مقدس  و ارزشهای آن را حفظ و انتقال دهد. رویکرد جغرافیائی و ناسیونالیستی بوده است.گاهی این گرایش ناسیونالیستی قومی و منطقه ای و گاهی حتی سازمانی و گاهی هم خانوادگی بوده است برگزاری مراسمات استانی و شهرستانی و کنگره ها از نوع منطقه ای و قومی بوده و برگزاری مراسمات مختلف ارتش و سپاه و بسیج و دیگر سازمانها و نهادها از نوع سازمانی و هم چنین مراسمات سالگردها و یادواره های شهدا در مساجد و تکایا و مزارهای شهدا و و منازل وابستگان با همه کمی و کاستیها و از روی عشق و علاقه و ارزشمداری از نوع خانوادگی بوده است همانگونه که گفته شد عمل کرد  این رویکرد در جغرافیای وسیع کشور هم گستره فردی داشته و هم گستره اجتماعی  و هم سازمانی داشته تا  توانسته خدمات خوب و مناسبی را به نسلهای بعد از جنگ ارائه نماید. از جمله نمادهای این رویکرد، را می توان کنگره های استانی، یادواره های استانی و شهرستانی و همچنین گرد همائیهای مختلف شب خاطره  بوده است.  که البته این رویکرد غالبا با رویکرد ارزشی و فرهنگی همراه بوده است. اما کمتر جنبه ملی و کشوری داشته است و گرایش زیادی به جغرافیا و ناسیونالیسم جغرافیائی و سازمانی داشته است.
•رویکرد چهارم: رویکرد چهارمی که در دوران بیست ساله گذشته وجود داشته، رویکرد انتقادی و یا نقادی است همان گونه که محققین و فرهیختگان می دانند. نقد و انتقاد اساسا دو وجه دارد. 
یکی وجه تخریب کننده و منفی. 
دوم وجه سازنده و اصلاح گر 
عوامل موثری در پیدایش هر کدام از این وجوه بسیار موثرند. همانند اهداف خود نقد کننده. و گرایشهای فکری نقد کننده، وابستگی حزبی و گروهی نقد کننده و هم چنین عوامل موثر محیطی بر نقد کننده. 
با یک نگاه اجمالی پی می بریم که متاسفانه ‌ منفی نگری بر بعد مثبت نگری رویکرد نقد و نقادی  تفوق داشته و نقد تخریبی آن از نقد سازنده اش  بیشتر بوده است و تاکنون یک پایه و اساس منطقی  نداشته وپایه و اساس آن بر مبنای حزب گرائی و اساسا تفکرات حزبی و در بعضی مواقع  احساسی و عدم درک شرایط وقوع سوژه مورد نقد استوار بوده است. در این زمینه بیشتر نگاه بسیار خوش بینانه نسبت به حریف و دشمن اصلی با گرایش خود  تبرئه محور مشاهده می شود  و با این نگرش هم حضوری در دفاع مقدس نداشته اند و پس از آن عدم جضور خود را با این رویکرد نقادی به دفاع مقدس توجیه نموده اند  و نتیجتا  به عناوین مختلف جنگ را زیر سوال برده و کم مانده است که ادعا کنند که ایران شروع کننده جنگ بوده است. کما اینکه سازمان منافقین در نشست با طارق عزیز سندی را به امضا رساند که آن سند مدتها  مورد ادعای رژیم بعث عراق بوده  که حرکات ایران باعث وقوع جنگ شده است. 
و پس از آن در ادامه جنگ بعد از خرمشهر و غیره از مجصولات این رویکرد است. در یک نگاه روانشناسانه و فرد گرا این رویکرد بیشتر یا  پاسخگوی عدم حضور در میادین نبرد بوده و یا منفعلانه با گرایشی متجددانه به مدرنیته بوده است  به عبارتی یا خواسته اند عدم حضور خود همراهی نکردن با ملت را توجیه کنند و یا ژست روشنفکرانه بگیرند. در حالی که عدم حضور فیزیگی  در جبهه نبرد حق علیه باطل همیشه منفی  نیست، اولا حضور در جنگ واجب کفائی بوده است و ثانیا هر فرد می تواند به دلائل مختلف عدم حضور داشته باشد و چه بسا عدم حضور فیزیکی در دفاع مقدس به دلیل حضور در عرصه مهمی از اداره امور کشور بوده باشد. که اهمیت آن نیز کمتر نبوده است و اصولا اداره امور کشور در حالت جنگی و دفاعی خود هنری بس بزرگ است. خالی نکردن پشت جبهه مبارزان خود یک مبارزه است کمک رسانی به رزمندگان خود یک مبارزه است اما برخی متاثر از گرایشهای فکری و حزبی  چون  می خواهند  این احساس شرمندگی را توجیه کنند،  جنگ را زیر سوال می برند. در این رویکرد گاهی اوقات کل زیبایی ها و حماسه های خلق شده نادیده  گرفته وتنها یک عیب و نقص را مورد توجه قرار میدهند و وارد بحث می شود.اما نگاهی منطقی می گویند که جنگ مانند سایر پدیده های  دیگرمنطق خود را دارد. باید بپذیریم جنگ یکی از پدیده های  بزرگ بشری است که منطق خاص خود را دارد که :

•  اولین منطق جنگ    ریسک پذیری  در جنگ است
•  دومین منطق جنگ کشتن و کشته شدن در جنگ است. 
•  سومین منطق آن نیز پیروزی یا شکست به زعم طرفین در جنگ است. 
و پیروزی یا شکست خود تعریف خاص خود را دارد و همچنین نسبتی را به خود اختصاص می دهد. هیچگاه و در هیچ جنگی نمی توان بدون در نظر گرفتن این تعریف و نسبت پیروزی و یا شکست را تعریف کرد. هیچگاه محقق و یا پژوهشگری نتوانسته در جنگهای باستان و معاصر بدون این تعاریف و نسبتها برنده و بازنده تعریف کند. پیروزی و یا شکست باید بطور نسبی در سه سطح با تعاریف خاص خود مورد بحث قرار گیرد.

•  سطح استراتژیک و راهبری 
•  سطح عملیات 
•  سطح تاکتیک. 
ما مدعی هستیم که به دلایل مختلف، متقن و محکمه پسند در سطح راهبردی و راهبری پیروز مطلق جنگ بوده ایم، 
•اول اینکه اجازه ندادیم  که دشمن به اهدافش دست یابد. آیا نام این را نمی توان  پیروزی گذاشت؟ 
•دوم این که  در سازمان ملل متحد عراق  به عنوان  متجاوز و آغاز گر جنگ  شناخته شد. اهمیت این موضوع یعنی متجاوز بودن  عراق چنان مهم است که یکی از شروط اساسی ایران جهت رسیدن به صلحی پایدار در منطقه از همان اوائل جنگ  بوده است.
در یک ملاقاتی که حبیب شطی با امام «ره» داشت و از ایشان می خواهند  که جنگ را تمام کند، امام می فرمایند که شما  از این در بیرون  بروید و اعلام کنید که عراق متجاوز است، ما جنگ را تمام می کنیم، اما آنها حاضر نبودند که عراق را به عنوان  متجاوز معرفی کنند.

•سومین دلیل پیروزی ایران، نامه هایی است که صدام حسین  برای آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت  نوشت ودر آن قید کرد « اکنون همان چیزی که شما خواستید» محقق شده و در حقیقت  این سه دلیل  کافی است  که ما در سطح راهبردی و راهبری  جنگ پیروزمطلق در دفاع مقدس  باشیم.
•در سطح عملیات نیز با توجه به منطق جنگ که ارائه شد باید اذعان کرد که درصد قابل قبولی از پیروزی را نصیب خود کرده ایم  و اگر بخواهیم گروه بندی کنیم 70 درصد عملیاتهای ما با پیروزی توأم بوده است و به اهداف خود رسیده است و 20 درصد عملیاتهای ما پیروزی نسبی کسب کرده است که کمتر از حد انتظار بوده است و 10 درصد عملیاتهای ما همانند والفجر مقدماتی و کربلای 4 و همچنین قادر با شکست مواجه شده است. 
•در سطح تاکتیک نیز موفقیتها ی فراوان داشته  و همچنین اشتباهاتی نیز  داشته ایم که با وضعیت هر مقطع از دفاع مقدس و شرایط حاکم بر ایران و عراق تواما همراه بوده است.  اگر چه در مسائل تاکتیکی اشتباهاتی  داشته ایم، ما در شرایط انقلاب بوده ایم، آمادگی جنگی نداشته ایم، دانشگاه و دانشکده جنگ ندیده بودیم، جوان و کم تجربه بوده ایم. و حتی موجودیت ارتش نیز حزب اللهی های ارتش بوده که در دوران شاهنشاهی کمترین نقشی در ارتش نداشته اند همانند شهید والا مقام صیاد شیرازی و امیران حسنی سعدی، لطفی، سلیمانجاه، قویدل، مفید. غیره  و سپاه نیز به همین وضعیت و شاید هم نا مناسب تر شهید باقری، بقائی، دقایقی، همت و همپنین رضائی، صفوی، جعفری، علائی، غلامپور، با چه تجربه ای وارد دفاع مقدس شده اند با  این همه مسائل  در یک منظومه کل نگر، توانستیم حزب بعث را کاملا مرعوب نماییم و الان با افزایش قدرت بازدارندگی چتر امنیتی را درست کنیم که احدی امروز نمی تواند خیال حمله به کشور ما را در سر بپروراند آیا می توان تصور کرد که استکبار جهانی از تجهیزات ما می ترسد ؟ یا ارتش و سپاه از نظر تجهیزات و نیروی انسانی بیشتر از عراق توان داشت و دارد؟ این طور نیست ؛ آمار وارقام می گویند که ارتش عراق در تمام مراحل و مقاطع جنگ برتری بالائی از نظر تجهیزات و امکانات و نیروی انسانی برخوردار بوده است و حمایتهای سیاسی و اقتصادی و نظامی از ارتش حزب بعث عراق هیچ گونه محدودیتی نداشته است..
  سالی که آمریکا به عراق حمله کرد. ارتش بعث عراق در سال آخر تجاوز و در تجاوز مجدد به ایران، نزدیک به 3 تا 4 برابر جمهوری اسلامی  تجهیزات داشت. الان هم استکبار جهانی  از توانائیها و تجهیزات ما با خبر است،  ولی علت  این که به ما تعرض نمی کند چیست؟  آیا  دلیل آن رفتار بشر دوستانه  آمریکا و انگلیس  و اسرائیل است؟ در واقع  تنها دلیلش  این است که  در مورد ما نمی توانند  پیش بینی  کنند  که عاقبت جنگ  چه خواهد شد؟ و این درسی است که آنها از دفاع مقدس گرفته اند. و حتما استدلال خواهند کرد که ما با تمام تجهیزاتمان 30 سال پیش پشت سر عراق ایستادیم  و ایران که در  آن زمان  هیچ نداشت تاختیم، اما عملا نتوانستیم کاری از پیش ببریم. پس چرا این تجربه منجر به شکست را دوباره تکرار کنیم، وابسته نظامی  روسیه در جلسه ای گفته بود. ما می دانیم  که چطور عراق  را کمک کردیم و شما را چه طور در محاصره قرار دادیم، شما بگویید که این موفقیت ها را چگونه به دست آوردید؟
امروز هم شرایط که در کشور، استثنایی است. بر این  اعتقاد نیستم که برخی می گویند جوانان حاضر،برای دفاع از کشور انگیزه و آمادگی ندارند. 
غیرت و مردانگی واژه های روانگرا است. الان اگرسوال شودکه نظرتان در باره جوانان امروز و روحیه و آمادگی عالی آنان برای دفاع چیست ؟ مانند این است که در غیر ماه رمضان  بخواهیم  تعداد روزه داران را بشماریم.
در آن زمان افرادی بودند که نماز نمی خواندندولی وقتی به جبهه آمدند  فضای جبهه را درک می کردند و الطاف الهی و روابط انسانی را دیدند، به راحتی دچار تحول شدند. امروز در مملکت ما مردم ونظام در هم ذوب شده اند و این وحدت ملی را که اساسی ترین رکن باز دارندگی تجاوز است را پدید آورده اند. 
این افراد اگر متخصص جنگ هستند، چرا وارد جنگ نشدند؟ و اگر هم متخصص نیستند به اموری که در تخصصشان مربوط نیست  بدون علم و منطق سخن نگویند.
که امروز بعضیها از استخوان پوسیده شهدایمان هم می ترسند
در این مختصر نه می توانیم و نه می خواهیم که دفاع مقدس را تشریح و به همه شبهات پاسخ بگوئیم و بلکه به دنبال این هستیم تا اثبات کنیم که رویکردهای موجود نتوانسته است فراگیری مناسبی را در گستره ملی و کشوری داشته باشد و باید با یک نگاه عالمانه به نقد و بررسی رویکردهای موجود پرداخته و نقاط ضعف و قوت آنها را استخراج و استنتاج نمود و به رویکرد پنجمی که همانا رویکرد علمی معرفتی است دست یابیم. 
رویکرد پنجم : رویکر پنجم با اینکه خیلی دیر شروع شده است اما بیان و حرف علمی و آکادمیک به جنگ و دفاع مقدس داشته و از زاویه علمی با تئوری خاص خود به جنگ پرداخته است. 
تئوری این رویکرد بیانگر این حقیقت است که  جنگ مجموعه علومی و معارف را در خود نهفته  دارد که توانسته است در همه کشورها اثر گذار باشد و یا به عبارت دیگر توانسته منشا تحولات عظیمی در آن کشور باشد. باید گفت که جنگ گنجینه عظیمی از علوم و معارف است که باید استخراج شود، علمی و کاربردی شود و از طریق موسسات آموزشی و آموزش عالی  ترویج و توسعه پیدا کرده و در اختیار نسلها قرار گیرد.  و این  علوم در جنگ موفق معمولا تولیدی و بومی بوده که توانسته  سر منشاء تغییر و تحولات  اساسی  شود. کما این که به صورت غیر سازمانی  و یا سازماندهی نشده  سر منشاء  بسیاری از پیشرفت های ما در دفاع مقدس بود.
نکته واسط در این بحث این است که علاوه بر اینکه جنگ در تاریخ فعلی مظلوم واقع شده و رزمنده به فراموشی سپرده شده، دو مظلومیت مضاعف در این مقطع بعد از جنگ نیز  به چشم می خورد و آن این است.
•اول مدیریت عالی جنگ – بطوری که خیلی ها تصورشان بر این است که ما جنگ گستره ای داشته ایم، بدون حساب و کتاب بوده است و شمائی از جنگ سرخ پوستی را ارائه نموده ایم لاکن بجای هورا کشیدن تکبیر گفته ایم. غافل از اینکه در پشت سر جنگ مدیریت قوی و قدرتمندی در راس نظام و نیروهای مسلح وجود داشته که با بهره گیری از علوم و متخصصان مختلف توانسته این اثر گذاری والا را داشته باشد. گاهی شنیده می شود که گفته می شود در طول تاریخ چند صد ساله گذشته در هرجنگ بخشی از این کشور از دست رفته است و تنها در این جنگ ( دفاع مقدس) بوده که حتی یک وجب خاک از این کشور جدا نشده است. که البته مطلب  کاملا درست و قابل قبولی است. اما با کالبد شکافی علت ها و ماجراهای پشت پرده در این جنگها، به این حقیقت پی می بریم که مدیریت سر سپردگی و خائنانه و زبونانه هیئت های حاکمه و سران کشور در آن ایام و توافقهای پشت پرده آنان علت اصلی جدا سازی بخشهائی از این کشور پهناور بوده است. کما اینکه اگر مدیریت و رهبری حضرت امام (ره) و مدیران عالی جنگ و همچنین فداکاری ملت غیور و قدرتمند ایران نبود کشور از دست رفته بود. 
•دوم علوم نهفته در جنگ – بطوری که باز هم عده زیادی تصور می کنند که مجموعه ای که در جنگ بوده اند افرادی بیکار و بیسواد و نا آشنا به علوم مختلف بوده اند. و به همین جهت جنگ را فارغ از علوم مختلف و رشته های مربوطه می دانند و می شناسند.
در حالی که اصلا چنین چیزی نبوده است. و مدیریت عالی جنگ با بهره گیری از تمام علوم مرتبط یا بصورت مستقیم و یا بطور غیر مستقیم بهره گرفته تا توانسته این موفقیتها را نصیب ملت عزیز ایران کند. 
در ابعاد مختلف مهندسی. جغرافیا و پزشکی، روانشناسی و مدیریت و سایر رشته ها به عناوین مختلف نه تنها در جنگ اثر گذار بوده بلکه جنگ منهای هریک از این علوم بسیار بی معنی جلوه می نماید. برای مثال. 
جنگ منهای مهندسی را می توان تعریف کرد؟ و نتیجه مطلوبی از آن گرفت؟ 
جنگ منهای جغرافیا را می توان تعریف کرد؟ و آیا جنگ جغرافیائی را می طلبد یا نه ؟ نقطه ضعفها و قوتهای جغرافیائی موثر بر جنگ هست یا خیر؟
جنگ منهای تاریخ چطور ؟ پیشینه ها. اختلافات مرزی قومی، عشیره ای. غیره می تواند عواملی اثر گذار در جنگ باشد. 
جنگ منهای علوم پزشکی، روانشناسی و مدیریت چطور ؟
جنگ منهای علوم دیپلماسی، ارتباط و تبلیغات، جنگ روانی چطور؟
بدیهی است که جنگ منهای هریک از این علوم به صدمات و خسارات جبران نا پذیری و حتی به شکست قطعی بینجامد. جنگ منهای علوم مختلف از جنگی سرخپوستی نیز ضعیف تر و نازل تر  است.
لذا این فرآیند و پتانسیل در دفاع مقدس نهفته است که بتواند علوم مختلف را در خود پرورش داده و بارور نماید اما تا کنون هیچ وقت  با نگاه علمی ودانشگاهی  به آن توجه ننموده ایم، یعنی در تمام رشته های مهندسی هیچ صحبتی از مهندسی جنگ و مهندسی در شرایط بحرانی  نمی شود.
به عنوان مثال عراقی ها هر روز  تاسیسات نفتی ایران اسلامی را بمباران می کردند تا شاید صادرات نفت را قطع کنند. اما با تلاش متخصصین در زیر بمبارانهای طاقت فرسا حتی یک روز هم صادرات نفت قطع نشد و فراتر از آن  متخصصان ما توانستند  نحوه اطفاء حریق ناشی از بمبارانها  را  به شکلی کاملا علمی  و تجربی  فرا گرفته بودند که در کمترین زمان  موفق به مهار آتش سوزی  شوند  و انچنان  در این کار  متبحر شوند.  که بعد ها  هم رفتند  چاه های  نفت کویت را که بر اثر حمله عراق دچار حریق شده بود  خاموش کنند و رقیب سر سختی برای آمریکائیها در مهار آتش‌سوزی چاه های نفت کویت شوند. و امتیازات بالایی در این زمینه گرفتند.
واقعا آیا قابل قبول است که جوانان دانشجوی  این کشور دوره های چهارساله مهندسی را طی کنند، ولی هیچ آشنایی با مهندسی جنگ ومهندسی در شرایط بحرانی پیدا نکنند؟
و آیا قابل قبول است که دانشجوی کارشناسی در طی دوره چهار ساله خود هیچ آشنائی با جغرافیائی که مورد تعرض ارتش بعث عراق قرار گرفته بود نداشته باشد؟
و ایا کارشناس تاریخ این مرز و بوم با طی نمودن دوره چهار ساله و بیشتر با پیشینه اختلافات مرزی و تاریخی ایران و عراق اشنا شده است. ؟
آیا فارغ التحصیل دوره کارشناسی حقوق و علوم سیاسی و یا بین المللی در طی دوره چهار یا شش ساله خود قطعنامه های صادره سازمان ملل را در باره جنگ میان ایران و عراق مرور کرده است و آیا توافق زمانی و شرایط طرفین ایران و عراق را در زمان صدور قطعنامه ها مورد مطالعه و بررسی قرار داده است؟
آیا نسل دانشجوی ایرانی که مظلومانه مورد تاخت و تاز قدرتهای مختلف قرار گرفته بود نباید با پیشینه این اختلافات و خواستگاه های آنها آشنا شود.
آیا نسل دانشجوی ایران عزیز نباید با ارزش جغرافیای مرزی و مورد منازعه بین ایران و عراق آشنا شود. و آیا می داند خط تالوگ چیست و در کجا قرار دارد. در اختیار داشتن و یا واگذاری اروند به عراق چه تاثیری بر اقتصاد و کشتیرانی و نفت این کشور دارد. و مثالهای بسیار زیاد و قابل طرح. 
واقعیت این است که با رویکرد تاریخی و احساسی و ارزشی به تنهائی نمی توان این پدیده بزرگ و مقاومت جانانه را به نسل های بعدی انتقال داد. کما اینکه در وضعیت بیست سال گذشته ما شاهد آن هستیم.
پژوهشگاه معتقد است که راز ماندگاری یک حادثه یا پدیده اجتماعی و ملی در آن است که این حادثه و پدیده بصورت علمی و کاربردی آموزشی شده و در مراکز مختلف آموزش داده شود.در این صورت است که اثر گذاران و خالقان ارزشهای آن حادثه و یا اثر چه باشند و چه نباشند. پروسه انتقال به خودی خود صورت پذیرفته و نسل اندر نسل با عظمت و بزرگی پدیده آشنا می شوند و از آن طریق به معرفتهای درونی یک رزمنده پی خواهند برد. نسلهای نا آشنا و دور باید اول به بزرگی یک حادثه پی ببرند و پس از آن از این ره آورد به عظمت کار یک رزمنده پی خواهند برد.
برنامه های ما در قدم های بعدی این است که این دو واحد  را برای رشته های مختلف، تخصصی کنیم که این موضوع نیز در شورای  اسلامی  شدن دانشگاها مصوب شده است.بر این اساس متونی که در این رابطه در اختیار افراد قرار می گیرد  مهم است..
واز  سوی دیگر  ما در دوره  پزشکی، امداد در بحران  را نداریم، یعنی یک پزشک عمومی  در بحران نمی تواند آن طور که باید انجام وظیفه کند. بنابراین ما در رشته هایی  که مربوط به اموردفاعی و در شرایط بحرانی  می تواند به صورت  واحد های درسی  ارائه شود باید مطلب و محتوا تهیه کنیم.و در پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس این پتانسیل وجود دارد که متناسب با رشته های مختلف و مرتبط، علوم مختلف استخراج شده و ضمن کاربردی نمودن و به عنوان واحد های درسی به آموزش گذاشه شود. و آمادگی این را داریم که سرفصل های درسهای مربوط را آماده کنیم تادر صورت تصویب در  مراکز آموزش عالی تدریس شود. 
پیگیریهای انجام شده 
از طرف شورای اسلامی شدن دانشگاه ها که یکی از شوراهای اقماری شورای  انقلاب فرهنگی است این دو واحد را برای دانشگاهای دولتی آزاد و پیام نور  مصوب نموده، ولی هنوز از سوی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری ابلاغ نشده  امیدواریم که این مصوبه ابلاغ و اجرایی شود. 
متاسفانه هنوز بعضیها تصور می کنند که ما با این دو واحد می خواهیم وارد دانشگاه شده و خاطره گوئی کنیم و این تصور بسیار نا درست است. گو اینکه بعضی از خاطرات مصادیقی از هزاران صفحه درس را در خود جای داده اند. و یا خاطره و مقتل است که مظلومیت یک ملت مظلوم منتشر می شود.
محتوا ( کتاب آموزشی درس آشنائی با دفاع مقدس )
یکی از ارکان ورود به مباحث دانشگاه کتاب و محتوای آموزشی است. 
•آیا اساتید وارد کلاس بشوند و هر آنچه می دانند مطرح و تدریس نمایند؟
•چگونگی همگرائی اساتید چیست؟
•آیا تناقض و احتمالا تضارب بوجود نخواهد آمد ؟
•و آیا اساتید خود آموزش و دوره تکمیلی این درس را طی نموده اند؟
•منابع دانشجو چیست و کدام است ؟ 
جهت جلو گیری از کژیها و کاستیها و هم چنین یک نواختی مطالب و جلوگیری از هرگونه انحراف در مطالب  ویرایش اول کتاب آشنائی با دفاع مقدس تالیف شد و در اختیار قرار گرفت و هم چنین از طریق سایت WWW.DSRC.IR      قرار داده شد که قابل دانلود نیز می باشد  این کتاب مشتمل بر 9 فصل و 70 موضوع به ترتیب زیر می باشد.
•پیشینه اختلافات مرزی ایران و عراق 
•جغرافیای مرزی ایران و عراق 
•شرایط حاکم بر ایران و عراق در قبل از تهاجم 
•محورهای هجوم در 31 شهریور 1359و اهداف نظامی و استراتژیک
•کلیاتی از عملیات ثامن الائمه ( جغرافیای منطقه عملیات، وضعیت دشمن، وضعیت خودی، طرح عملیات، اجرای عملیات، نتیجه و دستاوردهای عملیات (
•کلیاتی از عملیات طریق القدس ( جغرافیای منطقه عملیات، وضعیت دشمن، وضعیت خودی، طرح عملیات، اجرای عملیات، نتیجه و دستاوردهای عملیات (
•کلیاتی از عملیات فتح المبین ( جغرافیای منطقه عملیات، وضعیت دشمن، وضعیت خودی، طرح عملیات، اجرای عملیات، نتیجه و دستاوردهای عملیات)
•کلیاتی از عملیات بیت المقدس و چرائی جنگ بعد از خرمشهر ( جغرافیای منطقه عملیات، وضعیت دشمن، وضعیت خودی، طرح عملیات، اجرای عملیات، نتیجه و دستاوردهای عملیات(
•کلیاتی از عملیات والفجر هشت ( جغرافیای منطقه عملیات، وضعیت دشمن، وضعیت خودی، طرح عملیات، اجرای عملیات، نتیجه و دستاوردهای عملیات(
•کلیاتی از عملیات کربلای پنج (جغرافیای منطقه عملیات، وضعیت دشمن، وضعیت خودی، طرح عملیات، اجرای عملیات، نتیجه و دستاوردهای عملیات(
•روند پایان جنگ و قطعنامه های صادره و پذیرش قطعنامه 598
•نتایج و دستاوردها ی دفاع مقدس
•ایثار و ایثارگری و تشریح و تبیین رویکرد الهی و ارزشی و حماسی دفاع مقدس.
اساتید 
موضوع بعدی مسأله آموزش است که اصلی ترین عنصر و این رابطه اساتید عزیز می باشد. در زمینه آموزش دو واحد آشنایی با دفاع مقدس  سه گروه استاد تعریف کردیم و الزاماً هم برای اساتید  این دروس مقید نیستیم که حتما جبهه رفته باشند. چرا که در سی سال آینده شاید دیگر جبهه رفته ای نباشد. پس چه کسانی بایداز جنگ بگویند در این صورت است  که جنگ را ندیده ها هم باید از جنگ بگویند پس بهتر است از الان هم شروع کنیم  و طی  یک فرآیندی  این اساتید با دفاع مقدس آشنا شده و به کلاسهای درس رهسپار شوند و هم چنین می توانند تبدیل به راویان دفاع مقدس در راهیان نور شوند یه عبارتی این اساتید در دانشگاه استاد درس دو واحد هستند وموقع راهیان نور در مناطق عملیاتی روایت گری می کنند و دیگر  از گفته های متفاوت راویان دغدغه نخواهیم داشت.
بدیهی است یکی از ارکان اصلی در محیطهای آموزشی مدری و مربی است که باید بتواند با اشراف کلی به موضوع و متن و همچنین بیان و آراستگی خوب و مناسب درس را به صورت منطقی و مستدل ارائه نماید از این رو با برسی اجمالی و مفصل و جمع بندی داشته ها به صورت زیر برنامه ریزی صورت پذیرفت.
•تحقیقات در وزارت علوم و تحقیقات و دانشگاه های کشور اعم از دولتی آزاد و پیام نور اساتید بزرگی وجود دارند که سابقه جبهه بسیار خوب و مناسبی دارند. بدین معنی که استاد رزمنده و عالم به علم و عامل به عمل در میدان رزم بوده اند.
•نخبگان و پیشکسوتان زیادی در سطح نیروهای مسلح و سایر سازمانهای لشکری و کشوری وجود دارند که مدارج عالی را طی نموده و دارای تحصیلات کارشناسی تا دکتری مشغول انجام وظیفه خود هستند اما فرصت تدریس در دانشگاه ها نداشته اند و به وظایف محوله مشغول بوده اند.
  بدین جهت در تقسیم بندی موجود اساتید را  به سه گروه تقسیم کرده ایم 
گروه اول اساتید جبهه رفته ای هستند که الان در دانشگاه ها در حال فعالیت و تدریس می باشند لاکن بستر و فرصت پرداختن به موضوعات و مفاهیم دفاع مقدس فراهم نبوده است. که پس از بستر سازی موجود دوره های فشرده تربیت مدرس  به صورت حضوری وغیر حضوری پیش بینی شده تا برای  گروه های  مختلف برگزار کنیم که ابهامات و پرسش های احتمالی آنان  به طور کامل پاسخ داده شود.
گروه دوم اساتید، نخبگان و پیشکسوتان دفاع مقدس هستند که مدارج علمی دارند و در دایره اساتید دانشگاهی و فرماندهان عالی رتبه زمان جنگ قرار می گیرد ولی به دلیل مشغله های اداری و تخصصی که دارند فراغت حضور در کلاس را جهت تدریس نداشته اند و هم چنین فرصت سازی برای تدریس آنان نشده است که در این وضعیت  کاستیها و کمی ها  از سوی گروه اول با گروه دوم پر خواهد شد این گروه می توانند نارسایی و نواقص موجود احتمالی را با توجه به اشراف و تخصصی که در این زمینه دارند، بتواند  پوشش دهند 
گروه سوم اساتیدی هستند  که الان در دانشگاه ها هستند اما جبهه نرفته اند ولی تعلق خاطری به فرهنگ و ارزشهای  دفاع مقدس دارند. یعنی یا  محقق و نویسنده جنگ هسنتند و یا نوعی ارتباط معنوی ویا تعلق فکری و منطقی به دفاع مقدس دارد. علاقمند به تاریخ و هویت دفاع مقدس هستند. 
در حقیقت هدف گذاری در گروه سوم  برای 30،20 سال آینده است ولی از الان شروع کرده ایم.
دوره تکمیلی تربیت مدرس :
برای تسلط هرچه بیشتر اساتید دوره تکمیلی و فشرده تربیت مدرس به مدت چهار روز کامل شامل شانزده جلسه حدود 24 ساعت مفید شکل گرفته و راه اندازی شد که تا کنون توانسته ایم 5 دوره بالغ بر 550 استاد را طی دوره نمائیم. و همچنین همین دوره بصورت غیر حضوری با کمک پژوهشگاه مجازی وابسته و دانشگاه مجازی وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی ارائه شده که اساتید علاقمند واجد شرایط پس از طی دوره مجازی در صورت موفقیت در آزمون تشریحی با دریافت گواهینامه تدریس می توانند در دانشگاه هائی که درس را ارائه نموده و مرتبط هستند اقدام به تدریس نمایند.
گواهینامه تدریس
جهت جلوگیری از هرگونه بی نظمی احتمالی و هم چنین کنترل مناسب اساتید واجد شرایط و تخصص  لازم گواهی تدریس پیش بینی شده که اساتید واجد شرایط در طی یک فرایندی موفق به دریافت گواهینامه تدریس شده و در کلاس حاضر خواهند شد.
•استاد باید یکی از سه گروه اعلام شده و شرایط اعلام شده عمومی باشد.
•توسط معاونت آموزش دانشگاه و یا دفاتر نمایندگی پژوهشگاه و یا ادارات کل بنیاد معرفی شده باشد. 
•در کمیته استانی درس آشنایی با دفاع مقدس با حضور معاونت آموزش اولویت‌بندی شدند.
•دوره تکمیلی فشرده تربیت مدرس را بصورت حضوری و یا غیر حضوری و یا مجازی طی نموده و در آزمون تشریحی موفق شده باشد.
•در کمیسیون تخصصی جذب و ارزشیابی اساتید متشکل از 3 نفر از صاحبنظران دانشگاه و دفاع مقدس اولویت‌بندی شوند.
نظارت، ارزشیابی و راهنمائی
برای دریافت بازخورد مسائل، گروه نظارت، ارزشیابی و راهنمایی تشکیل شده است  که در  تمام دانشگاه ها استاد  را مورد ارزیابی قرار می دهند و باز خورد کلاس ها  را دریافت می کنند و اگر دیدیم  که استادی توان پاسخ گویی و ابهام زدایی و تدریس ندارد، او را از دایره تدریس  خارج می کنیم.. 
فعالیت انجام شده تا کنون در بررسی دو ترم تحصیلی دانشگاه آزاد اسلامی
کاری که در پژوهشگاه علوم ومعارف دفاع مقدس تا کنون انجام داده ایم  با تعمق و نگاه ژرفی که به مباحث به شکل علمی وجود داشت، ‌آمدیم و دو واحد اختیاری را در وزارت غلوم و تحقیقات جهت دانشگاها مطرح    کردیم و دانشگاه آزاد در این زمینه پیش قدم شد و با تلاش و پیگیری پژوهشگاه علوم و معارف و همت و انگیزه اعتقادی مسولان دانشگاه آزاد اسلامی از ترم مهرماه 1387 در یازده استان  اجرائی شد  حدود 3000 نفر انتخاب واحد نموده و با داشتن حدود چهل کلاس  شروع به تدریس دو واحد اختیاری اشنائی با دفاع مقدس شدیم و همچنین در ترم بهمن ماه شاهد افزایش چندین برایری از استقبال دانشگاه ها و دانشجویان شدیم که در مجموع بالغ بر دوازده هزار دانشجو انتخاب واحد نمودند و حدود دویست و نود کلاس( 290 )  با حضور حدود دویست وپنجاه نفر  (250) برگزار شد که بسیار خوب و فراتر از برنامه ریزی بود  و هم چنین ، بازخورد خوبی هم از برپایی این کلاس ها به ما رسیده است.در واقع با این کار کلیاتی از دفاع مقدس در قالب دو واحد اختیاری خلاصه شده است که هر کس خواست انتخاب کند.
در یک جمع بندی کلی از اساتید و دانشجویان فرایند دو ترم از کلاسهای برگزار شده در قالب فرصتهائی چنین مورد مطالعه و نتیجه گیری قرار گرفت. 
•اول فرصت سازی در تعامل بین دانشجوئی. بدین صورت که در یک دوره ترمیک دانشجویان یک کلاس که هم درس و هم کلاسند و از طیف مختلفی نیز خواهند بود به گفتگو و تعامل پرداخته و مباحث دفاع مقدس را مورد ارزیابی و کنکاش و مطالعه قرار می دهند. 
•دوم فرصت سازی جهت تعامل بین استاد و دانشجو. همه می دانیم که در یک جلسه یاد واره و خاطره گویی و سخنرانی به هیچ وجه فرصت تعامل مخاطب با گوینده و سخنران وجود ندارد. وسخنران و متکلم واحد حرف خود را گفته و خارج می شود. اما در این کلاسها حد اقل 14 جلسه برگزار شده که در هرجلسه هم استاد باید بخوبی از فرصت استفاده کند و مطالب مفید ارائه کند و هم دانشجو سوالات خود را ارائه کند  تا به پاسخهای اساسی خود دست پیدا کند.
•سوم فرصت سازی در تعامل بین اساتید. همه می دانیم و بر این باوریم که هیچ کس نمی تواند مدعی اشرافیت کلی بر همه وقایع و رخدادهای دفاع مقدس باشد.  همانند سایر تخصصها. ولذا در شرایط دانشگاه هر استاد برای اینکه بتواند به سوالات دانشجویان خود پاسخ روشن و مستدل بدهد باید از اساتید همکار خود که احتمالا تسلطی روی سوال و یا ابهام مورد نظر دارند سوال نموده و در تعامل تنگا تنگ باشد.
•چهارم فرصت سازی جهت تعامل بین دانشگاهی. که در این وضعیت. دانشگاه ها با ارتباط تنگا تنگ موجود بین اساتید در تعامل بوده و به خود بخود ضمن تحقیق و پژوهش در زوایای مختلف دفاع مقدس به نشر فرهنگ و ارزشهای دفاع مقدس کمک خواهند نمود .
ما بر انیم تا با این رویکرد علمی و معرفتی بتوانیم حفظ و نشر این بالندگی بزرگ دینی و ملی را با همه فرهنگ و ارزشهای نهفته در آن نهادینه نمائیم  و تا از این رویکرد نسبت به گرانقدری رزمندگان همت گماشته و هویت اسطوره ها و قهرمانانمان را که این پدیده عظیم را خلق کردند پاس بداریم. بدیهی است تا نسلها و اقوام بزرگی این حادثه و پدیده تحمیلی را درک نکرده باشند به عظمت و بزرگی کار رزمندگان این مرز و بوم پی نخواهند برد.